نوشته شده توسط : ali
 
 
به گفته مسئولان نهاد کتابخانه‌های عمومی، بیش از سه‌هزار کتابخانه شامل 39 میلیون جلد کتاب در کشور داریم.

محمد اللهیاری - معاون توسعه کتابخانه‌‏‌ نهاد کتابخانه‌های عمومی - در نشستی درباره شاخص‌های کتابخانه‌ و کتاب در کشور گفت: کتابخانه‌های عمومی چهار شاخص دارند که مهمترین آن‌ها نیروی انسانی و کتابدار است و ما در شهریور 93 به نسبت سال پیش در این زمینه 14 درصد رشد داشته‌ایم. شاخص بعدی موضوع کتاب است که در شهریور 93 به نسبت سال گذشته 10 درصد رشد داشته‌ایم و در شاخص اعضای کتابخانه‌ها هم 13 درصد رشد و در شاخص امانت کتاب رشد هفت درصدی را داشته‌ایم. روزانه بیش از 700 نفر هم عضو کتابخانه‌های ما می‌شوند.

او افزود: تا پایان شهریور 93، 3177 کتابخانه در کشور وجود دارد و همچنین 39 میلیون نسخه کتاب و شش‌هزار کتابدار داریم.

در این نشست اللهیاری در پاسخ درباره معیارهای خرید کتاب از سوی نهاد کتابخانه‌های عمومی و انتقاداتی که تا کنون درباره خرید گزینیشی نهاد شده است، گفت: ما در کتابخانه‌ها با چیزی به نام مجموعه‌سازی مواجهیم و براساس این مجموعه‌سازی کتاب می‌خریم؛ اما امسال نهاد کتابخانه‌ها تاکنون کتابی نخریده و از کتاب‌های موجود در انبار استفاده کرده است و اتفاق خوبی که در کتابخانه‌ها افتاده ایجاد دفتری به عنوان نورسیده‌هاست که شامل توضیحاتی درباره کتاب‌های تازه می‌شود که اعضای کتابخانه و کتابدار کتاب‌های تازه را بشناسند و بدانند کجا قرار گرفته‌اند.

او افزود: ما بدهی‌ای به ناشران داشتیم که این بدهی پرداخت شده و احتمالا از آذرماه کار کارشناسی و خرید را آغاز می‌کنیم و امیدواریم معیارهای ما عادلانه باشد. آیین‌نامه‌ای برای خرید و انتخاب کتاب در نهاد هست و سامانه‌ای هم طراحی شده که از میان کتاب‌های کارشناسی‌شده و کتاب‌هایی که با اعلام نیاز کتابدار و اعضا به ما معرفی می‌شود کتاب‌هایی را برای کتابخانه‌ها خریداری کنیم.

اللهیاری همچنین در پاسخ به سوال ایسنا درباره این‌که آیا نهاد طرحی برای پیمایش سرانه مطالعه دارد هم گفت: رسیدن به روش علمی متقن که همه شئون را در بربگیرد سخت است و هر یک از مطالعات در این زمینه تاکنون نقصی داشته اما وزارت ارشاد و پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات طرحی برای این موضوع در دست اجرا دارند که نهاد کتابخانه‌های عمومی به آن‌ها برای اجرای این طرح کمک می‌کند.

علیرضا مختارپور - دبیرکل نهاد کتابخانه‌های عمومی - هم درباره نهاد کتابخانه‌های عمومی و وضعیت کتاب‌خوانی در کشور گفت: اگر همه فعالیت‌های ما منجر به افزایش کتاب‌خوانی شود، این نشان‌دهنده آن است که ما درست حرکت کرده‌ایم وگرنه اگر ما تلاش هم بکنیم، اما خبری از رشد فرهنگ مطالعه نباشد، مشخص می‌شود جایی از کار ما ایراد دارد و به همین دلیل ما نیازمند انتقاد و یاری اعضای فرهنگ و رسانه هستیم.

او ادامه داد: ورای همه گزارش‌ها و عدد‌ها وضعیت کتاب‌خوانی و سرانه مطالعه در کشور خوب نیست. با این‌که آمار و روش متقنی برای محاسبه سرانه مطالعه نداریم اما همه چیز نشان می‌دهد که وضعیت کتاب‌خوانی خوب نیست؛ به شهادت آمار مراجعه به کتابخانه‌های عمومی، به شهادت تیراژ کتاب‌ها و به شهادت غالب نبودن گفتمان کتاب در جامعه.

در این نشست اللهیاری درباره برنامه‌های هفته کتاب نهاد هم گفت: این برنامه‌ها امسال تنها در تهران تمرکز ندارند و شامل برنامه‌های مختلفی در شهرهای مختلف می‌شود؛ برنامه‌هایی چون تجدید میثاق با امام راحل (ره) و شهدای انقلاب اسلامی، نشست هم‌اندیشی با اصحاب رسانه، برگزاری مراسم تکریم از کتابداران در استان‌های مختلف، برگزاری جشنواره دوسالانه کارتون و... در این هفته برگزار می‌شود.

مسعود شجاعی طباطبایی - دبیر جشنواره دوسالانه کارتون کتاب - نیز درباره این جشنواره گفت: این جشنواره برای دومین بار برگزار می‌شود که هنرمندانی از 64 کشور دنیا در آن شرکت کرده‌اند و بیش از 13900 اثر به ما رسیده که موضوع همه این آثار درباره کتاب است. این جشنواره پنج نفر شایسته تقدیر و سه نفر برگزیده اول تا سوم دارد که از آثار این افراد و سایر شرکت‌کنندگان از امروز نمایشگاهی در فرهنگسرای اندیشه برپاست. پوستر این جشنواره هم یکی از آثار کارتونی است.
 
مطالب مرتبط


:: بازدید از این مطلب : 805
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 5 فروردين 1396 | نظرات ()
نوشته شده توسط : ali
«برای آن‌ها که به دنبال تجربه‌های جدید هستند، ایران کشوری است مملو از جاذبه‌های کمتر شناخته‌شده که با زیبایی و قدمت تاریخی‌شان، دیگر مکان‌های مشهور را به مبارزه می‌طلبند.»




قلعه رودخان
این قلعه‌ قدیمی که در میان جنگل‌های انبوه و مرطوب شمال گیلان پنهان شده، «قلعه رودخان» نام دارد که قدمت آن به دوره‌ی پیش از اسلام در ایران بازمی‌گردد. در حالیکه این مکان از نواحی پرطرفدار میان ایرانیان است، توریست‌های خارجی کمتر از آن اطلاع دارند. برخی از کارشناسان، ساخت قلعه را در دوران ساسانیان و مقارن با حمله اعراب‌ به ایران دانسته‌اند. در دوره سلجوقیان این قلعه تجدید بنا شد.

 مسیر سربالایی جنگل تا رسیدن به قلعه که بین دو قله‌ی سرسبر واقع است، بیش از یک ساعت پیاده‌روی دارد. به همین دلیل است که محلیان «رودخان» را «قلعه‌ هزار پله» می‌خوانند. پس از بازدید از این بنای تاریخی و پایین آمدن می‌توانید در رستوران و غذاخوری‌های جاده فومن از خوردن غذاهای ایرانی از جمله «ترش کباب» لذت ببرید.

دیوار قلعه ۱۵۰۰ متر طول دارد و در آن ۶۵ برج و بارو قرار دارد. این قلعه در ارتفاع حدود 700 متری از سطح دریا واقع شده و در کنار آن رودخانه‌ای به همین نام جاری است.


عمارت بخردی
کاروانسرایی 400 ساله از عهد صفویان در اصفهان وجود دارد که با اتاق‌های متعددش میزبان مسافران دوره قاجار هم بوده است. عمارت بخردی اکنون عنوان قدیمی‌ترین اقامتگاه در دست بازسازی در ایران را یدک می‌کشد. پنجره‌هایی با شیشه‌های رنگارنگ که از دوره‌های صفوی و قاچار باقی مانده، با مبلمانی از جنس چوب چنار جلوه‌ای دوچندان به این خانه بخشیده است. 

مهمانسرا در میان باغ‌هایی پر از میوه و گل‌های وحشی واقع شده و از پنج سال پیش توسط «مرتضی بخردی» طراح داخلی و کارشناس بازسازی در دست نوسازی است. این طراح معتقد است این خانه متعلق به منجمی از عهد صفویان بوده و حتی درهای ساختمان اصلی که به سمت اتاق‌های طبقه بالا باز می‌شوند، درهای سنگین و چوبی اصل هستند که با چوب درخت چنار بازسازی شده‌اند. این مهمانسرا حتی میان اصفهانی‌ها نیز چندان شناخته شده نیست و شهرت آن دهان به دهان چرخیده است.


گنبد سلطانیه
در شمال‌غرب استان زنجان، یکی از جاذبه‌های گردشگری ایران که به‌عنوان میراث جهانی یونسکو ثبت شده واقع است. آرامگاه «اولجایتو» در سلطانیه یکی از بزرگترین گنبدهای جهان را داراست. این گنبد بین سال‌های 1302 تا 1312 میلادی در شهر سلطانیه، پایتخت حکومت ایلخانیان روی قبر هشتمین حاکم ایلخانی واقع شده است.

گرچه بیشتر کاشی‌ها و نمای بیرونی ساختمان، رنگ و لعاب‌شان را به گذر سالیان باخته‌اند، آجرکاری ظریف، کاشی‌های رنگی و طراحی داخل آرامگاه تا حد زیادی از چنگ زمان جان سلام به در برده‌اند.

گفته می‌شود ساختار دولایه این گنبد، الهام‌بخش ساخت «تاج‌محل» که از مهم‌ترین جاذبه‌های گردشگری هند به حساب می‌آید، شده است. «اولجایتو» که مادری مسیحی داشت و بعدها به دین اسلام گروید، گنبد سلطانیه را برای گردآوری و نشانه‌های مذهبی بنا کرد، اما وقتی با مخالفت‌هایی مواجه شد، این مکان را به عنوان آرامگاه خود برگزید. در مسیر بازگشت به زنجان هم می‌شود از غذاهای سنتی ایرانی از جمله دیزی، کباب بره یا سوپ نخود لذت برد.


هتل صخره‌ای کندوان
حدوداً 30 مایل که از سمت شمال‌غربی تبریز فاصله بگیرید، به روستایی صخره‌ای می‌رسید که کندوان نام دارد. مردم این منطقه در غارهایی زندگی می‌کنند که در دل سنگ‌های آتشفشانی کوه سهند تراشیده شده‌اند.

هتل لوکس کندوان در دل روستایی 800 ساله واقع است، اما اتاق‌های غارگونه‌اش کاملاً به امکانات مدرن مجهز است. طبق افسانه‌های محلی، آب معدنی که از کوه سهند سرچشمه می‌گیرد و خاصیتی پزشکی دارد، از بهشت عدن نشأت گرفته است.

مسافران می‌توانند برای به‌دست آوردن آرامش و جذب خاصیت شفابخشی در این آب‌ها غوطه‌ور شوند. همچنین در برخی اتاق‌ها وانی وجود دارد که آب معدنی مستقیماً از طریق لوله‌کشی به آن هدایت می‌شود.


برج طغرل
برج طغرل، بنایی متعلق به دوره سلجوقیان در شهر ری است. ری در حاشیه‌ی جنوبی تهران، پایتخت ایران واقع است. ری که همیشه زیر سایه‌ی دید مسافران مشتاق به نواحی شمالی شهر تهران قرار دارد، قدیمی‌ترین منطقه‌ی استان است که خانه‌ی بناهای تاریخی ارزشمندی از جمله بازار 500 ساله‌ی صفوی است.

برج طغرل در واقع آرامگاه «طغرل بیگ» پادشاه سلجوقی است که پیش از حمله مغول‌ها در اوایل قرن سیزدهم ری را مرکز حکومت خود قرار داد.

پس از تماشای این میراث معماری تاریخی، می‌توانید از ری (جاذبه تمدن اسلامی) به منطقه ارامنه‌نشین تهران بروید و از قهوه‌ها و شیرینی‌های «کافه نادری» بچشید؛ قهوه‌خانه‌ای که همچنان ظاهر سنتی‌اش را حفظ کرده و از قدیم پاتوق نویسندگان بزرگ ایرانی بوده است.
 
مطالب مرتبط


:: بازدید از این مطلب : 793
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 5 فروردين 1396 | نظرات ()
نوشته شده توسط : ali
آبشارهایی که تعدادی مخفی در دل کوه‌ها بوده، بعضی الهام بخش و دیدنی و البته گروهی نیز از مسیرهای پیاده روی تماشایی برخوردار بودند.



غاری تماشایی در لبنان, پدیده‌ی طبیعی جذاب شاید در نگاه اول این آبشار اندکی عجیب به نظر برسد، اما مطمئن باشید از دل هیچ فیلم تخیلی سر بر نیاورده است. این پل‌های غاری شکل، در اصل بخشی از یک حفره‌ی بزرگ تشکیل شده از سنگ‌های آهکی هستند. آبشار تنگه‌ی باتارا (Baatara Gorge Waterfall) که به نام "پرتگاه عظیم سه پل" نیز معروف است، در طول میلیون‌ها سال و با جریان برف‌های ذوب شده در دل سنگ‌های آهکی شکل گرفته است.


غاری تماشایی در لبنان, پدیده‌ی طبیعی جذاب ابن پدیده‌ی طبیعی قابل توجه که در سال 1954 توسط غار شناس فرانسوی هنری کویفِت (Henri Coiffait)کشف شد، از برف‌های ذوب شده قله کوه تغذیه شده، 250 متر ارتفاع داشته و آب آن پس از عبور از میان سه حفره و پل در نهایت به درون گودالی عمیق سرازیر می‌شود. این پرتگاه یا گودال ژرف نیز 165 میلیون سال قدمت داشته و شکل گیری آن به عصر ژوراسیک باز می‌گردد. در بررسی‌های صورت گرفته مشخص شد جریان آب این آبشار بعد از ورود به گودال، به صورت چشمه‌ی آب گرم داله (Dalleh) در شهری در همان حوالی به نام (Mgharet al-Ghaouaghir) به بیرون جریان می‌یابد.


غاری تماشایی در لبنان, پدیده‌ی طبیعی جذاب  آبشار باتارا در جنگل‌هایی در حومه‌ی شهر بیروت واقع شده است. مناظر تماشایی غار، پل‌ها و محیط اطراف آن گردشگران را مجذوب خود می‌کند، به طوری که شهامت نشان داده و به لبه‌های آن نزدیک می‌شوند، لبه‌هایی که لیز و لغزنده بوده و پل‌هایی که ممکن است هر لحظه فرو بریزند. با پیاده‌روی روی این پل‌های سنگی می‌توان به بالای آبشار رسید. بهترین زمان برای سفر به این نقطه ماه مارس یا آوریل است، زمانی که به واسطه ذوب برف‌ها، جریان آب آن شدید و پرقدرت می‌باشد.

 
مطالب مرتبط


:: بازدید از این مطلب : 797
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 5 فروردين 1396 | نظرات ()
نوشته شده توسط : ali
 
 
پاریس پایتخت فرانسه و بزرگترین شهر این کشور است که در شمال فرانسه و در مجاورت رود سن مستقر شده است.































پاریس پایتخت فرانسه و بزرگترین شهر این کشور است که در شمال فرانسه و در مجاورت رود سن مستقر شده است. این شهر در ژانویه ی 2008 جمعیتی بالغ بر 2.3 میلیون نفر داشت اما منطقه شهری پاریس به تنهایی حدود 12 میلیون نفر جمعیت دارد و یکی از پرجمعیت ترین کلان شهرهای اروپا به شمار می آید.

پاریس تا قبل از قرن 19 میلادی به مدت هزار سال، بزرگترین شهر جهان غرب بود و بین قرن های 16 تا 19 نیز بزرگترین شهر جهان محسوب می شده است. همچنین پاریس در سال 2010 در لیست 10 شهر سرسبز جهان ثبت شد. براساس آخرین نظرسنجی در واحد اقتصادی EIU، پاریس یکی از گران ترین شهرهای جهان برای زندگی است. بعد از شهر لندن، پاریس دومین شهر بزرگ اقتصادی در اروپاست و با درآمدی بالغ بر 552.1 میلیون یورو، ششمین شهر بزرگ جهان می باشد.

همچنین با احتساب 28 میلیون گردشگری که همه ساله به این شهر سفر می کنند و 17 میلیون از آنها مسافرین خارجی هستند، پاریس یکی از پربازدیدترین شهرهای توریستی جهان نیز محسوب میشود. شهر پاریس و مناطق اطراف آن حدود 3800 بنای تاریخی و چهار منطقه ی میراث جهانی یونسکو را در خود جای داده است.
 
مطالب مرتبط


:: بازدید از این مطلب : 805
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 5 فروردين 1396 | نظرات ()
نوشته شده توسط : ali
یک شب اقامت در هتل آپارتمان 65 هزار تومانی را انتخاب می کنید یا با پرداخت سه میلیون و 550 هزار تومان به هتل رویایی کیش می روید؟
یک شب اقامت در هتل آپارتمان 65 هزار تومانی را انتخاب می کنید یا با پرداخت سه میلیون و 550 هزار تومان به هتل رویایی کیش می روید؟

هفته دیگر، همین موقع ها یکی از عجیب ترین تعطیلات سال های اخیر را پیش رو داریم. روی تقویم رسمی، تاریخ های هشتم و دهم آذر با رنگ قرمز ثبت شده اند که نشان از تعطیلات رسمی دارند. هر دو تعطیلی طوری در طول هفته خودشان را جا داده اند که از همین حالا به ما چشمک بزنند.
 
آنهایی که روزهای پرفشار کاری را پشت سر می گذارند و قبلا از روزهای مرخصی شان استفاده نکرده اند، می توانند اول و آخر هفته را هم مرخصی بگیرند و با پیوند آنها به دور تعطیلی رسمی، به سفر خانوادگی بروند. سفری برای تمدد اعصاب و بازسازی جسمی. در جریان که هستید، سفر خرج دارد و اولین هزینه، خرج اقامت است. ما پیش از شما هزینه های اقامت در چند شهر کشور را مرور کرده ایم. هتل هایی با پنج و چهار ستاره و دست آخر هتل آپارتمان هایی با قیمت ارزان. حتی اگر در تعطیلات پیش رو برنامه سفر نداشته باشید، باز هم این گزارش جذاب به نظر می رسد.

 
 کدام شهر هتل های گران تری دارد؟

تهران هفت هتل پنج ستاره دارد؛ ارزان ترین اتاق در میان این هتل ها شبی 416 هزار تومان خرج روی دست تان می گذارد. تازه این هزینه یک شب اقامت در هتل یک خته هتل استقلال است. یک زوج برای شب اقامت در اتاق دبل این هتل باید حداقل 540 هزار تومان بپردازد. کوچک ترین سوییت این هتل اجاره اش، برای یک شب می شود 917 هزار تومان و گران ترین سوییت در یک شب دو میلیون و 710 هزار تومان خرج دارد.

بیایید هزینه اقامت در گران ترین سوییت هتل استقلال را با گران ترین اتاق در هتل تازه تاسیس اسپیناس پالاس مقایسه کنیم. در این هتل گران ترین اتاق پرزیدنت سه تختهاست که برای یک شب اقامت در آن باید حدود سه میلیون و 215 هزار تومان بپردازید. یک زوج باید برای اقامت در اتاق استاندارد این هتل 744 هزار تومان بپردازند. هتل اسپیناس قدیمی در بلوار کشاورز، هتل لاله، هتل پارسیان آزادی، هتل هما و هتل نووتل، بقیه هتل های پنج ستاره شهر تهران به حساب می آیند.

حالا اگر زیادی سخت گیر نباشد و به اقامت در یک هتل چهار ستاره رضایت دهید، تقریبا 18 گزینه مختلف دارید. کمترین قمیت برای اتاق دوتخته هتل ارم اعلام شده است؛ چیزی در حدود 435 هزار تومان. همین هتل یک سوییت چهارنفره رویال دارد که می توان با 730 هزار تومان یک شب در آن اقامت کرد.

ارزان ترین اقامتگاه تهران احتمالا هتل اخوت است؛ جایی نزدیک پارک پنجاه و پنج ساله پارک شهر که یک اتاق یک تخته اش را شبی 65 هزار تومان اجاره می دهد و معمولا در بیشتر مواقع ظرفیتش تکمیل است. گران ترین اتاق این هتل شبی 187 هزار تومان خرج دارد.
 

 
 کدام شهر هتل های گران تری دارد؟

مشهد 9 هتل پنج ستاره دارد؛ حتی بیشتر از تهران. در هتل قصرالضیافه تقریبا گران ترین قیمت ها را پیدا می کنید اما نکته این است که این هتل اتقا هایش را به شکل سوییت در اختیار میهمان ها می گذارد. مثلا سوییت فدک با گنجایش دو نفر برای یک شب 585 هزار تومان خرج روی دست تان می گذارد. اگر سوییت رویال نو را بگیرید می توانید از چشم انداز حرم امام رضا (ع) نیز برخوردار باشید.

گران ترین سوییت این هتل گنجایش چهار نفر را دارد و یک میلیون و 217 هزار تومان خرج روی دست تان می گذارد. ضمن اینکه آن چشم انداز رویایی به حرم همچنان پیش روی شماست.

در این شهر می توان به سراغ هتل های چهارستاره رفت که عددشان به 21 هتل می رسد. ظاهرا ارزان ترین گزینه به هتل میثاق تعلق دارد که برای یک شب اقامت در اتاق یک تخته اش از شما 130 هزار تومان دریافت می کند. هرچند که می توان در سایت های آنلاین رزرو هتل، برای اتاق یک تخته هتل تارا 110 هزار تومان پرداخت. در حالت عادی اجاره این اتاق برای یک شب اقامت 163 هزار توماناست.

ارزان ترین انتخاب ها در مشهد هتل آپارتمان ها هستند که کمترین شان 60 هزار تومان خرج دارد. این قیمت برای یک اتاق دوتخته ارائه شده است. در همین هتل آپارتمان، یک واحد تک خواب با ظرفیت شش تخت وجود دارد که به نظر می رسد برای مسافرت خانوادگی اقتصادی ایده آل باشد. اجاره این اتاق برای یک شب 180 هزار تومان است.
 

 
 کدام شهر هتل های گران تری دارد؟

شیراز شهری است با حداقل 35 هتل که شش تایشان نشان پنج ستاره دریافت کرده اند. گران ترین هزینه ممکن است در هتل بزرگ شیراز روی دست تان بماند. این بهایی است که معمولا مشتری های این هتل بابت چشم انداز دروازه قرآن و آرامگاه خواجوی کرمانی، مقبره باباکوهی و پارک کوهپایه می پردازند. یک شب اقامت در اتاق دبل هتل بزرگ شیراز برایتان 495 هزار تومان هزینه دارد که البته می توانید از راه رزرو آنلاین آن را تا 390 هزار تومان کاهش دهید! قابلیت رزرو آنلاین اینطور جاها به درد می خورد.

همین هتل می تواند یک سوییت با ظرفیت چهار تخت در اختیار خانواده ها بگذارد و بابت یک شب اقامت 727 هزار تومان بگیرد. هتل زندیه، هتل چمران، هتل هما، هتل پرسپولیس و هتل پارس بقیه انتخاب های شما در شهر شیراز به حساب می آیند. برای کاهش هزینه ها می توانید روی هتل های چهارستاره شیراز حساب باز کنید که تعدادشان به هشت هتل می رسد. دو هتل آپارتمان هم وجود دارند که یک زوج می توانند ارزان ترین اتاق را در یکی از آنها با قیمت 159 هزار تومان به شکل آنلاین رزرو کنند. اگر با خانواده پرجمعیت پنج نفره تان به سفر می روید همین هتل آپارتمان اتاق های سه خوابه با شش و هفت تخت دارد که اجاره شان برای یک شب به ترتیب 500 و 541 هزار تومان است اما اگر از سایت های آنلاین استفاده کنید می توانید تا 140 هزار تومان در هزینه های صرفه جویی کنید.
 

 
 کدام شهر هتل های گران تری دارد؟

کیش 9 هتل پنج ستاره دارد. اقامت در هتل شایگان از 400 هزار تومان، اقامت در هتل پارمیدا از 422 هزار تومان، اقامت در هتل داریوش از 437 هزار تومان، اقامت در هتل سورینت مریم از 790 هزار تومان، اقامت در هتل ایراناز 700 هزار تومان، اقامت در هتل شایان از 470 هزار تومان، هتل پارمیس از 610 هزار تومان و اقامت در هتل مارینا پارک از 615 هزار تومان شروع می شود. با این حال ترسناک ترین هتل به لحاظ قیمت هتل پنج ستاره ترنج است با کمینه یک میلیون و 300 هزار تومان هزینه اقامت برای یک شب ! هتل ترنج هر چقدر قیمت ترسناکی دارد، ویژگی ها و قابلیت هایش وسوسه انگیز به نظر می رسد. بالاخره اقامت در یک هتل دریایی نباید به جیب تان فشار وارد کند؟
 
نمونه این هتل در جزایر مالدیو و دریای کاراییب وجود دارد. ترنج در حقیقت هتلی است با دو بخش؛ بخش اول یک هتل ساحلی چهار طبقه است و بخش دوم را کلبه هایی روی آب تشکیل می دهند. همگی این اتاق ها چشم اندازهایی رو به غروب جزیره دارند با کف شیشه ای که کمک می کنند بتوانید ماهی ها و جانوران دریای را در محیط طبیعی زندگی شان تماشا کنید. با این حال پیش از هر اقدامی باید بدانید ارزان ترین اتاق های روی دریای هتل ترنج یک میلیون و 300 هزار تومان خرج روی دست تان می گذارد که می توانید با رزرو آنلاین حدود 400 هزار تومان تخفیف بگیرید.
 
گران ترین هزینه را در هتل ترنج باید بابت سوییت امپریال چهار تخته بپردازید؛ حدود سه میلیون و 550 هزار تومان که به شرط سفارش آنلاین در ایام کم مسافر سال می تواند به دو میلیون 479 هزار تومان به ازای یک شب تنزل پیدا کند.

هتل سورینت مریم، هتل ایران، هتل پارمیس و هتل ماینا پارک هم خیلی ارزان قیمت نیستند. هزینه یک شب اقامت در ارزان ترین اتاق هایشان 600 تا 700 هزار تومان است و به عنوان مثال در هتل ایران باید بابت اجاره یک شب اقامت در سوییت چهارتخته یک میلیون و 200 هزار تومان بپردازید.

سوییت لاکچری هتل سورینت مریم هم که یک اتاق دوتخته با ظرفیت تنها دو نفر است، برایتان در حالت معمولی 990 هزار تومان آب می خورد. یا در هتل مارینا پارک باید برای یک شب اقامت در سوییت دوخته یک میلیون و 116 هزار تومان بپردازید. اگر برای کاهش هزینه های اقامت در کیش به هتل های چهارستاره فکر می کنید، باید بگوییم تعداد این هتل ها به هشت می رسد و قیمت ها از 200 هزار تومان شروع می شود هتل هلیا اتاق دبل خود را برای یک شب با این قیمت در اختیار مسافران می گذارد این هتل برای اقامت خانواده هم گزینه بدی نیست چرا که می توان اتاق چهار تخته اش را به شرط رزرو آنلاین با تخفیف 250 هزار تومان برای یک شب کرایه کرد.
 

 
 کدام شهر هتل های گران تری دارد؟

اگر به اصفهان سفر کنید، حداقل 46 هتل به عنوان گزینه پیش روی شماست که دست کم دوتایشان نشان پنج ستاره دریافت کرده اند. در هتل عباسی می توانید با 288 هزار تومان اتاقی یک تخته کرایه کنید.اگر زوج هستید این هزینه بابت یک شب اقامت در هتل عباسی به 446 هزار تومان می رسد.

همین هتل که به ظاهر خیلی گران قیمت نیست، می تواند یک خانواده چهار نفره را با هزینه یک میلیون و 380 هزار تومان پذیرش کند. چه شد؟ حالا بیایید قیمت های هتل کوثر یا شرایتون سابق را مرور کنیم. اگر خودتان باشید و خودتان می توانید در این هتل اتاقی یک تخته به قیمت 253 هزار تومان رزرو کنید. اگر زوج هستید هزینه یک شب اقامت تان در این هتل می شود حدود 412 هزار تومان. آنها سوییت دوبلکس هم دارند که چهار نفر ظرفیت دارد و می تواند 941 هزار تومان خرج روی دست تان بگذارد 


:: بازدید از این مطلب : 848
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 4 فروردين 1396 | نظرات ()
نوشته شده توسط : ali
در 1965 چهار جوان حدودا بیست ساله به نام های میکی دولنز، مایکل تم اسمیت، پیت یورک و دیوی جونز در هالیوود استخدام شدند تا در سریال تلویزیونی کمدی نقش اعضای یک بند موسیقی خیالی را بازی کنند که قرار بود مثلا بیتلز باشد.
در 1965 چهار جوان حدودا بیست ساله به نام های میکی دولنز، مایکل تم اسمیت، پیت یورک و دیوی جونز در هالیوود  استخدام شدند تا در سریال تلویزیونی کمدی نقش اعضای یک بند موسیقی خیالی را بازی کنند که قرار بود مثلا بیتلز باشد. در اواسط دهه شصت میلادی زمانی که موسیقی بریتانیا، که خود کاملا متاثر از موسیقی راک اند رول و بلوز آمریکایی دهه پنجاه بود، به آمریکا بازگشت و موسیقی روز آمریکا را شدیدا تحت تاثیر قرار داد؛ اتفاقی که آن را «تهاجم بریتانیایی1» می نامند.

گروه تازه تاسیس و جوان بیتلز، که اولین بار در 1964 به آمریکا سفر کرد، در نوک پیکان این تهاجم قرار داشت؛ تهاجمی که نه تنها در زمینه موسیقیِ مد روز بلکه در همه زمینه های سبک زندگی نسلی جوان را تحت تاثیر قرار داده بود. آن سریال تلویزیونی که از 1966 تا 1968 از تلویزیون پخش می شد «مانکیز» (The Monkees) نام داشت. تهیه کنندگان سریال نمی خواستند بازیگرانی را استخدام کنند که تنها ادای ساز زدن و آواز خواندن را در بیاورند بلکه می خواستند آنها واقعا موزیک بزنند.

در کمتر از دو سال دو آلبوم (که در واقع مجموعه ای از ترانه های سریال بود) و سیزده تک آهنگ گروه مانگیز به رتبه اول چارت پرفروش ها رسید. با اینکه آنها را گروهی «پیش ساخته» (prefafabfour) می نامیدند، توانستند تب بیتلز (beatemania) را به تب مانکیز (monkeamania) تبدیل کنند. اولین آلبوم آنها در 1966 مورد استقبال فراوان قرار گرفت و آلبوم دوم شان، More of The Monkees در 1967 هفته ها در رتبه اول چارت بیلبورد قرار داشت و آن سال در آمریکا بیش از آلبوم های بیتلز و رولینگ استونز، روی هم، فروش کرد.
 

با این حال آنها گروهی واقعی نبودند و تنها در تلویزیون وجود داشتند، هر چند ترانه های شان را در استودیو ضبط می کردند و حتی تور کنسرت برگزار می کردند. با اینکه دو نفر از اعضای گروه از قبل موزیسین بودند، آهنگ های شان را دیگران می نوشتند و آنها را بهترین نوازنده ها در استودیو می نواختند. با اینکه در اولین تورشان در 1966 استادیوم ها را از جوانان پر می کردند، طبق قرارداد مجاز نبودند موسیقی خود را بسازند و اجرا کنند. از یک طرف ستاره بودن و از طرف دیگر در زنجیر قرارداد و تهیه کننده بودن باعث می شد بیش از پیش احساس بی هویتی کنند؛ احساس کنند آن طور که خیلی از منتقدها فکر می کردند، آنها تنها چهار میمون «پیش ساخته» اند که از بیتلز تقلید می کنند.

مشاور موسیقی پروژه که در کار خود بسیار موفق شده بود، پس از کلی مبارزه و کشمکش با تهیه کنندگان سریال اخراج شد، زیرا با استقلال آنها معتقد بود و معتقد بود «بازیگری که نقش سوپرمن را بازی می کند، نمی تواند در دنیای واقعی از پنجره بیرون بپرد و پرواز کند، زیرا سقوط خواهد کرد.» با این حال آنها اجازه یافتند که از 1967 موسیقی خود را بسازند که حاصلش آلبوم سوم شان، Headquarters بود. آنها مستقل شدند اما دیگر هیچ کدام از ترانه های شان به ترانه هیت تبدیل نشد. همان سال، برای شرکت در برنامه تلویزیونی Top of the Pops به لندن رفتند. منتقدها به آنها حمله زیادی کردند اما گروه بیتلز آنها را تحویل گرفت و برای آنها مهمانی ترتیب داد و جان لئون رد گفتگویی آنها را «برادران مارکس» موسیقی راک نامید.

با این اوصاف فروش آلبوم سوم شان نزول زیادی داشت. در 1968 با کمک جک نیکلس فیلمی با حضور آنها به نام Head ساخته شد که برخلاف فیلم بیتلز (Hand Day’s Night) با شکست اقتصادی روبرو شد. در 1969 ادامه سریال «مانکیز» نیز کنسل شد و یکی از اعضا نیز گروه را ترک کرد. پایان دهه شصت میلادی پایان کار مانکیز بود. (البته آنها در دهه های بعد چندین بار برای اجرای کنسرت دور هم جمع شدند.)

گروه مانکیز در تاریخ موسیقی راک نمونه ای استثنایی است؛ گروهی خیالی، که بر اساس تقلید از گروه پرطرفدار بیتلز شکل گرفت، در قالب سریال تلویزیونی به چنان شهرتی رسید که در آمریکا از بیتلز پرفروش تر شد. آنها چندین ترانه جاودان2 خلق کردند اما همواره مورد انتقاد و حتی تمسخر منتقدان بودند و این امر برای آنها بحران هویت به وجود آورده بود. در عین ستاره بودن خود را گروهی واقعی، مثل بیتلز، نمی دانستند. حتی وقتی بیتلز در لندن برایشان مهمانی اختصاصی برگزار کرد؛ اما زمانی که سعی کردند خودشان باشند و هویت پیدا کنند به پایان کار خود رسیدند.

چه چیزی باعث می شود یک گروه موسیقی که به چنان درجه ای از محبوبیت و موفقیت رسیده بود، چنین دچار بحران هویت شود؟ آیا دلیل آن صرفا اصیل نبودن و تقلیدی بودن آنها بود؟ آیا گروه بلیتز گروهی کاملا اصیل بود و از کسی تقلید نمی کرد؟ مرز اصالت و تقلید در کجاست، آن هم در مدیومی هنری که در آن تقریبا همه موزیسین ها در آغاز دلبسته هنرمند یا گروهی هستند و به تقلید از او می پردازند؟ آیا اساسا اثری کاملا ناب و اصیل می تواند وجود داشته باشد و از طرف دیگر تقلید الزاما کاری منفی و محکوم به شکست است؟ این سوال ها هیچ کدام جوابی قطعی ندارد اما درباره هر کدام از آنها می توان صحبت ها بحث کرد.

پس از به وجود آمدن «ستاره» به معنای امروزی اش در موسیقی عامه پسند در دهه پنجاه میلادی با روی کار آمدن موسیقی راک اند رول و ظهور الویس پریسلی، تقریبا تمام کسانی که در هر سطحی وارد این موسیقی شده اند روزی کار خود را با تقلید از ستاره ها یا هنرمندان مورد علاقه خود شروع کرده اند و سعی کرده اند تا کارهای آنها را به اصطلاح «کاور» کنند. این کار در میان موزیسین ها چنان رایج است که در دوران فعالیت حرفه ای خود نیز ممکن است به دلایل مختلفی اثر دیگری را کاور کنند.

این کار در موسیقی جز و بلوز، که از ریشه های اصلی موسیقی راک هستند، امری بسیار مرسوم بوده است. در این ژانرها به ترانه ها و قطعه های قدیمی بسیار معروف اصطلاحا قطعه های استاندارد گفته می شود. بسیاری از مطرح ترین موزیسین های جز یا بلوز به جای اجرای اثری که خود نوشته باشند به اجرای قطعه ای استاندارد می پردازند. برای مثال تلونیوس مونک، پیانیست نابغه موسیقی جز، پس از دوک الینگتن بیشترین تعداد قطعه ضبط شده را دارد، با این تفاوت که الینگتن بیش از یک هزار قطعه ساخته است و مونک تنها حدود هفتاد قطعه و سایر آثار ضبط شده او اجرای آثار دیگران از جمله همین استانداردها بوده است.

موزیسین ها در اجرای قطعات استاندارد می توانند به اجرای اولیه و اریجینال آن (اگر موجود باشد) فوادار باشند یا اینکه با دستکاری و تغییر عناصرش آن را از آن خود کنند. اجراهای بعضی موزیسین ها از قطعات استاندارد، خود می تواند به قطعه استاندارد جدیدی تبدیل شود مانند اجرای تلونیوس مونک از قطعه «کاراوان» ساخته دوک النگتن. مونک چنان خوانشی از «کاراوان» ارائه می کند که خود به نسخه ای اصیل برای بقیه تبدیل می شود. یا مثلا اجرای نینا سیمون از قطعه I Put Spell on You یا اجرای بیلی هالیدی از قطعه Gloomy Sunday. چگونه یک نسخه درجه دو حتی از اصلش موفق تر می شود تا جایی که خیلی ها، اگر بشناسند، اصل را به خاطر آن کاور می شناسند؟ مثال هایی چنین کم نیست.

در موسیقی فولک مسئله اصالت و تقلید/کپی/سرقت بسیار پیچیده است، زیرا کپی کردن اثر و ذکر نکردن سازنده آن امری رایج و بخشی از سنت روایت شفاهی موسیقی فولک است. در میان خوانندگان فولک رایج است که چند بیت را از ترانه ای قرض می گیرند، چیزی را کم و زیاد می کنند و آن را با تنظیم یا ملودی متفاوتی اجرا می کنند. کارل لیندال، فولکلور شناس، این روش بازیافت شعر در ترانه فولک را «ترانه های شناور» می نامد؛ عباراتی که آنقدر از آنها استفاده شده که به ناخودآگاه ذهن ترانه سرا تبدیل می شود، کاری که بخشی از سنت فولک است.

چنین عبارتی ممکن است حتی به مرور به کلیشه ای شناخته شده تبدیل شود. معلوم نیست چند ترانه بلوز با عبارت «I woke up this morning…» شروع شده و برای اولین بار چه کسی از آن استفاده کرده است. همچنین اکثر انواع موسیقی فولک دارای الگوهای موسیقایی تثبیت شده است، مانند ساختارهای هارمونیک همچون چارچوب بلوز دوازده میزانی یا سری آکورد فلامنکو، یا ساختارهای ریتمیک همچون ریتم شافل در موسیقی بلوز یا ریتم رگه.
 

وجود این الگوها و چارچوب های موسیقایی و کلامی احتمال شباهت خودآگاه یا ناخودآگاه آثار را بالا می برد. با این حال استفاده از کلیشه و تقلید از این و آن یا دنباله روی از سنتی رایج، اصالت اثر را خدشه دار نمی کند. در این صورت آیا اصیل و اریجینال بودن الزاما در مقابل استفاده از کلیشه و تقلید قرار می گیرد؟

در موسیقی جز نوعی روش آهنگسازی وجود دارد که به آن کُنترافکت (contrafact) اطلاق می شود که به طور کلی عبارت از قرار دادن ملودی جدید بر ساختار هارمونیک شناخته شده یا به قولی دیگر استفاده از سریِ آکوردی3 قرضی. این کار در دهه چهل میلادی به گسترش موسیقی پاپ کمک بسیاری کرد زیرا به موزیسین ها امکان می داد برای اجراها و ضبط های شان آثار جدیدی خلق کنند و فوری روی آن به بداهه نوازی بپردازند، ن هم بدون نیاز به اخذ اجازه یا پرداخت حق مؤلف (زیرا تنها ملودی شامل حق مؤلف می شد و نه ساختار هارمونیک زیرین). نمونه آن قطعه Evidence از تلونیوس مونک که از قطعه ای به نام Just YouT Just Me قرض گرفته شده یا قطعه Donna Lee از چارلی پارکر و مایلز دیویس که بر پایه قطعه استاندارد Back Home Again in Indiana ساخته شده است.

هر چند کپی کاری و سرقت هنری در سبک های مختلف موسیقی کیفیت متفاوتی دارد، از آنجا که موسیقی به طور کلی از قوانین و اصول حاکم بر نت ها و گام های موسیقی تبعیت می کند، به دلیل استفاده از تعداد کم و محدود نت، دارای محدودیت است. تقریبا تمام اشکال موسیقی (خصوصا موسیقی عامه پسند) از الگوهایی پیروی می کند و برای ساخت آنها از یکسری الگوریتم استفاده می شود. به همین دلیل رسیدن به ترکیبی از نت ها به صورت یک ملودی یا موتیف یا جمله ای خاص (همچون یک ریف) به طور تصادفی یا ناخودآگاه از نظر تئوریک امکان پذیر است. همه مسائل  ذکر شده دلیل شباهت دو اثر به یکدیگر را شدیدا سخت می کند: الهام، تصادف یا دزدی؟

چرا اصالت با ارزش است؟ اگر مشاهده کنیم که گروه یا موزیسینی معمولی و متوسط از گروه یا موزیسینی مطرح تر چیزی را قرض بگیرد یا حتی بدزدد، به دلیل آشنایی با اصل اثر و وزن و اعتبار گروه اصلی، عمل آنها در نظرمان کاری پست و حقیر جلوه می کند اما از کجا معلوم که اثر همان گروه مطرح، اصیل و دست اول باشد؟ خیلی از ترانه های گروه های معروف یا اجرا و کاوری از اثر کمتر شناخته شده قبل از خود است، یا اینکه قسمت هایی از آن از کسی قرض گرفته شده، یا اینکه در بدترین حالت دزدیده شده است.

چنین نمونه هایی کم نیستند. با گشت و گذاری ساده در اینترنت با فهرست بلندبالایی از ترانه های گروه های معروف روبرو می شویم که به نوعی درگیر این موضوع بوده اند. خیلی از غول های موسیقی حداقل یک بار درگیر پرونده حقوقی سرقت هنری بوده اند، خواه محکوم و مجبور به پرداخت جریمه شده باشند، خواه تبرئه شده باشند یا اینکه با پرداخت مبلغی قضیه را خارج از دادگاه فیصله داده باشند.

گروه مطرح و افسانه ای لد زپلین مثال خوبی برای انواع این داستان هاست. آنها شدیدا خود را وامدار موسیقی بلوز آمریکایی می دانستند و بارها به ارادت خود به این موسیقی اعتراف کرده اند و مجموعه آثارشان نیز اثبات این قضیه است. در مجموعه آثار آنها نمونه های مختلفی از الهام، تصادف، امانت گرفتن و سرقت دیده می شود.
 
برای مثال قطعه Nobody’s Fault But Mine از آلبوم Presence (1976) کاوری به سبک لد زپلین از قطعه ای به همین نام از نوازنده بلوز گمنامی به نام بلایندویلی جانسن است که در اطلاعات قطعه نیز نام او در مقام آهنگساز و ترانه سرا ذکر شده و قطعا اجرای این قطعه به دست گروه مطرحی چون لد زپلین به شناخته شدن نوازنده بلوز دوره گرد کوری که در دهه بیست و سی میلادی می زیسته و به احتمال زیاد تمام سی قطعه به جا مانده از او به حوزه عمومی5 تعلق دارد و شامل قانون حق مؤلف نمی شود، کمک کرده است.

اما همین گروه که در سنت موسیقی بلوز رشد کرده و به آن ارادت دارد، در جاهایی خودآگاه یا ناخودآگاه به آثار ضبط شده دیگران بدون اجازه آنها ناخنک زده و مجبور به پرداخت خسارت شده. بخش هایی از ترانه Bring it On Home از آلبوم Led Zeppelin II (1969) از ترانه ای به همین نام ساخته ویلی دیکسن و با اجرای سانی بوی ویلیامسن (1963) برداشته شده.
 
در همین آلبوم در قطعه The Lemon Song نیز ناخنکی به ترانه Killing Floor از هاولینگ وولف زده شده که در 1972 برای این دو مورد از لد زپلین شکایت شد و با پرداخت مبلغی خارج از دادگاه بین آنها صلح برقرار شد. مورد دیگر ترانه Boogie with Stu از آلبوم Physical Graffiti است که در آن از ترانه Ooh! My Head اثر ریچی وَلنز بسیار استفاده شده است که لد زپلین مجبور به پرداخت مبلغی برای راضی کردن آنها شد.

ترانه Dazed and Confused نیز از ترانه ای به همین نام از جِیک هلمز (1967) الهام گرفته شده است و پیش از لد زپلین نیز جیمی پیچ در یارد برد آن را اجرا کرده بود که باعث شد هلمز در 2010 علیه پیچ اقامه دعوا کند. ترانه Babe I’m Gonna Leave You در آلبوم تحت عنوان ترانه ای سنتی با تنظیم جیمی پیچ معرفی شده بود، در حالی که ترانه ساخته آن بردون (Anne Bredon)، موزیسین فولک بوده و از 1990 به بعد این مورد اصلاح شد و بخشی از حق التالیف ترانه به او پرداخت شد.

ترانه معروف Whole Lotta Love از آلبوم Led Zeppelin II نیز که در آن بسیاری از قسمت های You Need Love ساخته ویلی دیکسن با اجرای مادی واترز مستقیما کپی شده، در 1985 به شکایت ویلی دیکسن از گروه انجامید و آنها با پرداخت مبلغی او را راضی کردند و بعدتر نام او را نیز در مقام آهنگساز ذکر کردند.
 
اما بزرگترین داستان حقوقی لد زپلین داستان مشهورترین ترانه آنها Stairway to Heaven است که آریژ آغازین آن به قطعه ای سازی از گروه اسپیریت به نام Taurus (1968) شباهت زیادی دارد. پس از گمانه زنی های بسیار پس از 42 سال در 2014 یکی از اعضای گروه از لد زپلین شکایت کرد. وضعیت نهایی این پرونده حساس، برای ترانه ای که حق التالیف آن تا به امروز چیزی حدود 550 میلیون دلار است، هنوز مشخص نیست.
 

به این فهرست بلندبالا، ترانه های My Sweet Lord از جورج هریسن، Creep از گروه ریدیوهد، Surfin’ U.S.A. از گروه بیچ بویز، Folsom Prison Blues از جانی کش، Whatever از آوئسیس، Frozen از مدونا، Hello, I Love You از دِ دورز، Warning از گروه دیز، Viva La Vida از کلد پلی، Bitter Sweet Symphony از دِ وروز، Come As You Are از گروه نیروانا، La Grange از زی زی تاپ و I Gotta Feeling از بلک آید پیز را نیز می توان اضافه کرد.

هر چند در تقریبا تمام این موارد مسئله اصلی حقوقی و مربوط به عایدات مادی ترانه هاست. بخش دیگر ماجرا، جنبه اخلاقی و جنبه هنری آن است. از طرفی نقل قول موسیقی و تضمین (musical quotation and appropriation) بخشی از سنت موسیقی غرب است که از دوره کلاسیک حتی در کارهای موزارت، شومان، شوپن و برامس نیز دیده می شود و به رشد و توسعه موسیقی کمک فراوانی کرده و از طرفی نیز مرز بین تضمین و تعدی، مرزی مبهم و غیرمشخص است که همواره بزرگ ترین دردسر متخصصان حقوقی حق مؤلف بوده است.
 
همچنین آیا بسیاری از آثار مطرح ذکر شده، که اصیل نبودن آنها ثابت شده، از نظر هنری آثار با هویتی نیستند؟ اصیل بودن یا نبودن اثر برای گوشی که آن را می شنود، صرفا از نظر لذت از موسیقی چه فرقی دارد؟ آیا دانستن اینکه «پلکانی به بهشت» نردبانی قرضی بوده باعث می شود نتوان از آن بالا رفت؟

اگر بحث تقلب و سرقت با نیتی پلید به جهت کسب شهرت و ثروت را کنار بگذاریم که در منفی بودن آن بحث نیست، از آنجا که هیچ هنرمندی از خلأ بیرون نمی آید و هر موزیسینی در فضایی هنری و فرهنگی تنفس می کند و رشد می نماید، همیشه می توان ردپایی از الهام دهندگان در آثار الهام گیرندگان پیدا کرد. در این میان بعضی چنان خلاق و مبدع هستند که از ابتدا راه خود را پیدا می کنند یا به بیانی بهتر راه خود را می سازند و اگر شانس یارشان باشد و ثابت قدم باشند به جایگاهی که شایسته اش هستند خواهند رسید اما از طرفی قرار نیست به آن تک خال ها و هنرمندان افسانه ای تبدیل شوند، با این حال حضورشان به صورت هنرمند درجه دو و سه لازم و مفید است. آنها پیاده نظام لشکری هستند که تک خال ها پیش قراولان آن هستند.

مثالی جالب، گروه انگلیسی لیورپول اکسپرس است که در 1975 تاسیس شده و فعالیتش تا امروز نیز ادامه دارد. این گروه که همشهری گروه بیتلز نیز هست، کاملا شبیه بیتلز صدا می دهد. از آهنگسازی و تنظیم گرفته تا آواز و مضمون ترانه ها و حال و هوای آنها. آنها چهل سال است خالصانه شبیه بیتلز هستند. با این حال گروه موفقی هستند که ترانه های شان به بالای چارت فروش رسیده و مورد علاقه طرفداران بیتلز هستند.

از اولین گروه هایی هستند که به اجرای تور کنسرت های استادیومی پرداختند و برای جمعیت های عظیم دویست و پنجاه هزار نفری اجرا کردند و حتی در مهمانی پرنس چارلز به اجرای اختصاصی پرداختند. آنها چنان در بیتلز ذوب بوده اند که به هویتی مستقل رسیده اند تا جایی که پل مک کارتنی معروف ترین ترانه آنها، You Are My Love را یکی از ترانه های مورد علاقه خود می داند.

مثال عکس این قضیه گروه اوئسیس است. آنها نیز به میزان زیادی تحت تاثیر بیتلز بودند. از آنها قرض می گرفتند و در آثارشان به ترانه آنها ارجاع می دادند. اما آنها با قرض گرفتن از بیتلز می خواستند بهتر از آن باشند. لیام گالاگر در 1996 در مصاحبه ای گفته بود: «خیلی مهمه که از بیتلز بزرگ تر باشیم. من فکر می کنم ما از بیتلز بهتریم. اونها بهترین گروه تاریخ نیستند، ما هستیم.» اما در 2009 دیگر اوئسیسی در کار نبود. هر چند برادران گالاگر، که دیگر با یکدیگر کارد و پنیر بودند، کماکان به کاور کردن ترانه های بیتلز می پرداختند.

پل مک کارتنی در این باره گفته بود به این افتخار می کند که ترانه هایش را کپی می کنند، حتی اگر داستان هایی مثل حرف های اوئسیس پیش بیاید که گفته بودند «ما بیتلز بعدی هستیم». او این ادعا را پایان هر گروهی می داند. در 2012 پس از موفقیت آلبوم گروه وان دایرکشن به آنها هشدار داده بود که «خیلی گروه ها بیتلز بعدی نامیده می شوند. این حرف ها فشار سنگینی روی آنها می آورد که بیتلز بعدی باشند. اگر یادتان باشد، زمانی اوئسیس بیتلز بعدی بود. این فشار باعث می شود ناگهان مجبور بشوید همه کارهایی را که ما کردیم انجام بدهید.»

این داستان فقط محدود به گروه بیتلز نمی شود. در دهه نود میلادی گروه انگلیسی ریدیوهد چنان تاثیرگذار و الهام بخش ظاهر شد که تمام گروه های آلترناتیوراک بعدی به گونه ای تحت تاثیر آنها بودند؛ تاثیری که اجتناب ناپذیر بود. از گروه های بریتانیایی آرکایو، میوز و تراویس تا گروه دانمارکی میو (Mew)، گروه آمریکایی نشنالز و گروه پست راک ایسلندی سکورراس.

در این میان مخاطبان و منتقدان گروه میوز را پس از انتشار آلبوم اولش به نام Showbiz در اواخر 1999 متهم کردند که از ریدیوهد (ریدیوهد دوران آلبوم The Bend، 1995) تقلید می کند و بسیاری آنها را نکوهش کردند و به آنها طعنه می زدند که از اینجا به کجا خواهند رفت.
 
البته علاوه بر تاثیر عمیقی که ریدیوهد بر تمام گروه های آلترناتیوراک داشت، شباهت جنس صدای مت بلامی به تام یورک و همچنین داشتن تهیه کننده ای مشترک برای دو آلبوم The Bend و Showbiz، یعنی جان لِکی نیز به این تشابه دامن زده بود. عده نیز معتقد بودند دلیلش این است که هر دو آنها تحت تاثیر جف باکلی بوده اند. به هر حال گروه میوز نه تنها توانست راه خود را پیدا کند و جایگاه خود را تثبیت کند بلکه گروه ریدیوهد نیز راهش در میانه راه تغییر کرد و به مسیر دیگری رفت و امروز هر دو آنها گروه هایی با هویت مستقل هستند.
 

در چند دهه اخیر با رشد بسیار زیاد موسیقی الکترونیک و استفاده از کامپیوتر و انواع ادوات صوتی، مقوله اصالت اثر به میزان بسیار زیادی به چالش کشیده شده است. سمپلینگ یا استفاده کلاژگونه از کل یا بخشی از یک اثر در اثری دیگر و بازنشر آن در فضای مجازی به امری عادی تبدیل شده است. از هر ریمیکس به صورت ماده اولیه ریمیکس دیگر استفاده می شود.

در دسترس گرفتن نرم افزارهای دی جی ای خیل زیادی تولیدکننده موسیقی آماتور به وجود آورده، طوری که در بسیاری موارد تشخیص اصل از فرع و مقدم از مؤخر کار ساده ای نیست. از طرفی در صنعت غول آسای سرگرمی یا اصطلاحا اینترتینمنت، یک اثر موسیقی چنان به کالایی مصرفی و یک بار مصرف تبدیل شده که پرداختن به اصل و فرع بودن آن بی حاصل و اتلاف وقت است.

به قول آدورنو در مقاله اش درباره موسیقی عامه پسند که در 1941 منتشر شده، از آنجا که موسیقی عامه پسند بر مبنای الگوی صنعتی ساخته می شود و هدف از آن، دسترسی به بیشترین تعداد مشتری است، برای عمومی بودن و دست یافتنی بودن آن از ساختارهای مشابهی استفاده می شود که مرتبا تکرار می شود. او این یکسان سازی عادت شنیداری مخاطب و تولید اصطلاحا سری دوزی اثر را در مقابل موسیقی خلاقانه، و هنری که میل به فرار از قید و چارچوب دارد، اساسا تقلب و سرقت هنری می داند که فاقد اصالت است. نظر آدورنو درباره موسیقی پاپ امروز باید شنیدنی می بود.

پی نوشت ها

1.Brlitish invastion

2. همچون ترانه های Train to Clarksville، I’m A Believer، Daydream Believer و Pleasant Valley Sunday ملودی و ریتم ترانه «مشدی ماشالا» از فریدون فروغی از ترانه ای از گروه مانکیز به نام «I’m Not Yours Steppin Stone) قرض گرفته شده است.

3. کاور کردن یک قطعه در موسیقی راک به معنای اجرای قطعه ای از یک بند یا موزیسین به دست گروه آماتور یا حرفه ای دیگری است.

4. Chord Progression

5. قطعه موسیقی معمولا به سه طریق از حمایت قانون حق مؤلف یا کپی رایت خارج می شود و به حوزه عمومی (Public Domain) تعلق پیدا می کند: 1) قطعه ای که هیچ وقت شامل قانون حق مؤلف نشده، مانند ترانه هایی که سازندگان گمنام دارند و به صورت شفاهی روایت شده اند، مثل ترانه معروف St.James Infirmary؛ 2) ترانه هایی که صاحب اثر، آن را در حوزه عمومی قرار داده؛ و 3) آثاری که کپی رایت آنها منقضی شده است.
 
این موضوع با توجه به قوانین کشورهای مختلف فرق می کند. مثلا در اتحادیه اروپا هفتاد سال و در کشورهایی مثل کانادا، چین، ژاپن و کره پنجاه سال پس از مرگ مؤلف یا مالک اثر، کپی رایت منقضی می شود؛ در حالی که در ایالات متحده آثاری که پیش از 1923 تولید شده اند به حوزه عمومی تعلق دارد. با این حساب آثاری هستند که در آمریکا شامل قانون حق مؤلف هستند زیرا پس از 1923 تولید شده اند اما در اروپا به حوزه عمومی تعلق دارند زیرا مؤلف شان بیش از هفتاد سال پیش درگذشته است، مانند آثار رابرت جانسن. برعکس این قضیه نیز می تواند صادق باشد 
 


:: بازدید از این مطلب : 854
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 4 فروردين 1396 | نظرات ()
نوشته شده توسط : ali
آن زمان که هنوز خبری از به اصطلاح «عصر طلایی تلویزیون» نبود، طلب دستمزدهای میلیون دلاری از سوی ستاره‌های هالیوود برای حضور در سریالی که معلوم نبود با اقبال روبه‌رو شود یا نه، به شوخی بی‌مزه‌ای می‌مانست.




 
حالا اما در دورانی به سر می‌بریم که با داغ شدن بازار رقابت میان شبکه‌های معروفی همچون «نتفلیکس» و «آمازون»، بازیگرهای اسم و رسم‌داری مانند مریل استریپ و رابرت دنیرو برای حضورشان در سریالی جدید قراردادهای میلیونی امضا می‌کنند و این پدیده تازه، خود اهالی تلویزیون را که سال‌ها در این مدیوم فعال بوده‌اند شگفت‌زده کرده است.
 
به گزارش «هالیوود ریپورتر»، استریپ برای حضور در هر اپیزود سریال «نیکس‌ها» (The Nix) قراردادی به مبلغ ۸۲۵ هزار دلار امضا کرده است. این سریال کوتاه قرار است با نظارت جی. جی. آبرامز در مقام تهیه‌کننده اجرایی و با مشارکت کمپانی «برادران وارنر» جلوی دوربین برود و هنوز معلوم نیست امتیاز پخش آن به کدام شبکه تلویزیونی واگذار خواهد شد. گو این‌که داغ شدن بازار رقابت میان شبکه‌های آنلاین و کابلی کار را به جایی رسانده که چشم ستاره‌های طراز اول و نویسندگان کاربلد را به روی گذشته تلویزیون و سنت‌های مالی‌اش بسته است.
 
در عصری که شبکه‌های تلویزیونی مختلف در تب‌وتاب ساخت سریال‌های اوریجینال با فیلمنامه‌های از پیش آماده و درگیر رقابتی نفسگیر برای جذب ستاره‌ها و تهیه‌کنندگان معروف هستند، قیمت همکاری با افراد مشهور هالیوود سر به فلک کشیده است. از سوی دیگر، تغییر و تحولات اخیر به قدری سریع و پیش‌بینی ناپذیر رخ داده‌ که برای قدیمی‌های تلویزیون و کسانی که سال‌های طولانی در این مدیوم فعالیت داشته‌اند نیز چنین چرخشی در ساز و کار سریال‌سازی، غریب و دور از ذهن می‌نماید.
 
همزمان با بالا رفتن میزان دستمزدها و همچنین فیلمنامه‌های جذاب و متنوعی که برای تلویزیون نوشته می‌شوند، ستاره‌های سینما نیز تمایل بیش‌تری به مهاجرت به قاب کوچک پیدا کرده‌اند.
 
رابرت دنیرو برای بازی در هر قسمت از سریالی بیست اپیزودی که قرار است به کارگردانی دیوید او. راسل جلوی دوربین برود، قراردادی به مبلغ ۷۵۰ هزار دلار امضا کرده است. این سریال برای پخش از شبکه آمازون تهیه و تولید می‌شود.
 
همچنین حرف و حدیث‌ها حاکی از آن است کیفر ساترلند برای بازی در هر اپیزود سریال «بازمانده برگزیده» که پاییز امسال از شبکه «ای بی سی» روی آنتن رفته، درخواست ۳۰۰ هزار دلار دستمزد کرده است. یکی از خریداران باسابقه تلویزیون که نخواسته است نامش فاش شود، در گفت‌وگو با «هالیوود ریپورتر» به افزایش نجومی رقم دستمزدها اشاره کرده و گفته است: «به زودی کسی از راه می‌رسد و رکورد یک میلیون دلار را هم می‌زند.»
 
این در حالی است که بسیاری از دست‌اندکاران پخش تلویزیون، نتفلیکس را بابت چنین اتفاقی سرزنش می‌کنند؛ شبکه‌ای که در یک‌سال گذشته بیش از شش میلیارد دلار صرف ساخت تولیدات اوریجینال خود کرده است. همین شبکه آنلاین در سال ۲۰۱۳، بیش از صد میلیون دلار بودجه در اختیار سازندگان دو فصل از سریال «خانه پوشالی» با بازی کوین اسپیسی در نقش فرانک آندروود قرار داده بود. نتفلیکس حتی گوی سبقت را از «اچ بی او» ربود و با پرداخت بیست میلیون دلار به کریس راک برای اجرای دو قسمت از یک ویژه برنامه استندآپ کمدی،استاندارد مالی شبکه کابلی پرمخاطب را پشت سر گذاشت.
 
اما حالا دیگر مسئله فقط نتفلیکس نیست و کار از قراردادهای نجومی بازیگران نیز گذشته است. در حال حاضر، آمازون برای تهیه و تولید هر اپیزود از اولین سریال تلویزیونی دیوید او. راسل، بودجه‌ای برابر با هفت میلیون دلار در نظر گرفته است. حتی ساخت سریال «بحران در شش صحنه» که نخستین تجربه وودی آلن کهنه‌کار در مدیوم تلویزیون بود، خرج هنگفتی روی دست تهیه‌کنندگان این شبکه گذاشت و این در حالی است که محصول چندان موفقی نبوده و با واکنش منفی اغلب منتقدان روبه‌رو شده است.
 
جای شکی نیست که ستاره‌های سریال‌های پرطرفدار همچنان بیش‌ترین میزان دستمزد را دریافت می‌کنند: بازیگران اصلی «نظریه بیگ بنگ» برای هر اپیزود یک میلیون دلار دستمزد می‌گیرند. نورمن ریدوس و اندرو لینکلن بازیگران «مردگان متحرک» برای حضور در فصل‌های هفتم و هشتم سریال، به ترتیب حدود ۵۵۰ هزار دلار و ۶۵۰ هزار دلار دستمزد درخواست کرده‌اند.
 
پنج ستاره اصلی «بازی تاج و تخت» موفق‌ترین سریال تلویزیونی سال‌های اخیر شامل پیتر دینکلج، کیت هرینگتن، امیلیا کلارک، لینا هدی و نیکلای کاستر والدائو در مذاکرات‌شان برای حضور در هر اپیزود از فصل هفتم (هفت اپیزودی) و فصل هشتم (شش اپیزودی) درخواست ۱٫۱ میلیون دلار دستمزد کرده‌اند.
 
با این حال، نام‌های بزرگ همیشه تضمین‌گر موفقیت سریال‌های تلویزیونی و بازگشت سرمایه شبکه‌ها نیستند. یا مانند سریال وودی آلن و «وینیل» مارتین اسکورسیزی که صد میلیون خرج روی دست اچ بی او گذاشت راه به جایی نمی‌برند و با استقبال سرد مخاطبان و منتقدان روبه‌رو می‌شوند و یا مانند «خانه پوشالی» به یکی از موفق‌ترین تولیدات عصر طلایی تلویزیون تبدیل می‌شوند.
 
مطالب مرتبط


:: بازدید از این مطلب : 1066
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 4 فروردين 1396 | نظرات ()
نوشته شده توسط : ali
سریال «مد من» - مردان خیابان مدیسن - مخاطب را با یک دنیای حیرت انگیز رو به رو می کند. دنیایی که از حیرت دیروز و وحشت فردا داستان هایی برای گفتن دارد.
 سریال «مد من» - مردان خیابان مدیسن - مخاطب را با یک دنیای حیرت انگیز رو به رو می کند. دنیایی که از حیرت دیروز و وحشت فردا داستان هایی برای گفتن دارد.

آدم های پُل گذار

آیدا مرادی آهنی: درام «مردان خیابان مَدیسِن» در دهه شصت میلادی می گذرد؛ دهه گذار بزرگ امریکایی ها از دره های اقتصاد و فرهنگ. وقتی که شهروندان امریکایی همچنان در میانه های پل بین جهان سنتی و جهان مدرن قدم می زنند و در این میان، گاه نگاهی از سر دلتنگی به عقب می اندازند و گاه با وحشت به رو به رو، به آنچه می آید، چشم می دوزند. نه یارای برگشت به قیدهای آن سمت پل را دارند و نه رهایی های سمت دیگر از اضطرابشان می کاهد.
 

با چنین نگاهی، یافتن دلیل محبوبیت این سریال در امریکا، چندان سخت نیست. اما اگر علت جذابیت آن در میان غیرآمریکایی ها را دنبال کنیم به نکته جالبی می رسیم. در چند سال گذشته سریال «مردان خیابان مدیسن» یکی از پرطرفدارترین سریال های امریکایی در ایران هم بوده است.

«دان دریپر» مردی است با گذشته مرموز که بارها و بارها شاهد نفرت او از این گذشته و تلاشش برای فراموش کردن آن هستیم. اما تنها گذشته نیست که او از خاطرات خفت بار آن رنج می برد. دان به نوعی نماد مرد کلاسیک آمریکایی است. مردی که زندگی بیرون منزلش- درست مثل پیراهن های سفید توی کشوی میز کار- از زندگی خانوادگی اش جداست. مرزی که میلی باید و نباید آن را می سازد تا داخلش رویای امریکایی شکل بگیرد؛ خانواده ای خوشبخت، با مردی موفق، در کنار مادری برای بچه هایی که همیشه تمیزند و می خندند. این تصویر را در نظر بگیرید؛ شما را یاد چه چیزی می اندازد؟

بله، تصویر تبلیغاتی مجلات آمریکایی. تصویری که برای زیباترشدنش هزاران ترفند و رنگ و لعاب و حیله لازم است و این یعنی همان کاری که دان دریپر به عنوان مدیر بخشی از یک شرکت تبلیغاتی به عهده دارد. برای یک مرد کلاسیک امریکایی، حتی اگر مدیر تبلیغات هم نباشد کیفیت تصویر خانواده ای که پادشاه آن محسوب می شود یک اصل جدی است که به هیچ وجه نمی توان با آن شوخی کرد.

مردی مثل دان می تواند ارتباطات اجتماعی زیادی داشته باشد به شرط آن که هیچ کس پا را از حدش فراتر نگذارد و به زندگی شخصی اش نزدیک نشود. البته شرط دیگری هم هست؛ چنین مردی خودش تصمیم می گیرد که کی و کجا یک دفعه همه چیز را تمام کند و به همسر و خانواده اش برگردد. در چنین شرایطی است که آدم های اطراف دان هم شیوه دیگری در پیش می گیرند. دقیقا همان طور که دان در جلسه ها و اتاق های شرکت، بارها تغییر و تحول را گوشزد می کند.

دان دریپر را می بینیم در حال سخنرانی های درخشان برای مدیران مختلف تا در مغز آن ها فرو کند که ذائقه مردم عوض شده. و واقعا هم که حق با او است. اما خبر ندارد که این ذائقه فقط در مورد غذا و ماشین و لباس نیست.
 
از این جا به بعد این زندگی است که مثل خود دان جلویش می ایستد و روی صفحه سفید آینده اش برای او انواع و اقسام تجربه ها و اتفاقاتی را رقم می زند تا او بداند بله، طبع مردم، خصوصا کسانی که دان زمانی مثل کارمندان خودش به آن ها نگاه می کرد و- مثل زیردست هایش- از آن ها هم انتظار «چشم، قربان» شنیدن داشت عوض شده. این مهم را برای اولین بار زن قوی ای مثل «راشل» به او می آموزد و از همه مهم تری آن ملکه توی خانه است که یکهو سر به شورش بر می دارد و نماد همه چیزهایی می شود که دان در گذشته مرموز خودش پنهان کرده و از آن ها کینه دارد.

زن هایی مثل «پگی» از نقطه زیر صفر، چنان خودشان را بالا می کشند که در کار هم پای او می شوند و زن هایی مثل راشل و «بِتی» افسار زندگی شان را خود به دست می گیرند. دختر دان که نسل بعد است به سمتی می رود که او هرگز توی خواب هم نمی دیده. پس دان کم کم یاد می گیرد که باید با زندگی مثل جهان صنعت راه بیاید. باید تغییر ذائقه را بپذیرد و این چگونگی پذیرش است که می شود کانون توجه مخاطبان سریال مردان خیابان مدیسن.

زندگی در پیش رو

محسن آزرم: این احضار گذشته است؛ نه بازسازی اش. یاد آوردن گذشته ای فراموش شده نیست، به زمان حال آوردن دوره ای مشهور است. برای سر در آوردن از نسبت و ربط و شباهت حال با گذشته. فکر کردن به این حقیقت است که اگر امکانات و فناوری این روزها در اختیار مردمان آن روزگار بود چه اتفاقی می افتاد و آنچه نامش را خلاقیت گذاشته اند زمان بردار است یا نیست.
 

تماشای شکل گرفتن ایده ای تازه است که راه را برای ایده های بعدی باز می کند. حس کردن موقعیتی است که شباهتی به پیش از خود ندارد. لمس چیزی است که در لایه زیرین زندگی پنهان شده و درک چیزی است که دیگران از آن عاجزند. خیره شدن در چشم های تنهایی است در زمانه ای که کسی ظاهرا تنها نیست بلکه مشغول گم شدن در شلوغی جمعیتی است که در رفت و آمدند و به چیزی جز رفتن فکر نمی کنند.

همه آنچه می شود درباره مد من گفت شاید همین است؛ یا دست کم این چیزی است که باید اول از همه درباره اش نوشت؛ به این دلیل ساده که مد من اصلا درباره نوع دیگری دیدن دنیا و ادم هاست و همه چیز این نوع دیگری دیدن دنیا و آدم ها طبعا برای همه آن ها که به تماشایش نشسته اند به یک اندازه جذاب نیست.

دیالوگ ها ظاهرا عادی اند و درست همان طور که هر آدمی می تواند بگوید اما حقیقت این است که بخشی از جذابیت مدمن را باید نتیجه همین عادی بودن دانست؛ عادی بودنی که از دل زندگی روزمره بیرون می آید؛ آدم هایی که سعی می کنند بهتر زندگی کنند؛ آدم هایی که سعی می کنند ست به هر کاری بزنند تا زندگی شان از این رو به آن رو شود؛ آدم هایی که اشتباه می کنند؛ آدم هایی که کامل نیستند و اصلا خیال کامل شدن هم ندارند، چون می دانند کامل بودن حوصله دیگران را سر می برد و کمی نقص لازم است تا آدم ها واقعا آدم باشند.

نمونه تمام و کمال چنین آدمی هم طبعا دان دریپر است که ظاهرا هیچ نقصی ندارد و همه چیز را در حد کمال دارد، اما خودش بهتر می داند که یک جای کارش می لنگد.

گذشته ای که دان دریپر ترجیح می دهد از دستش فرار کند دست از سرش بر نمی دارد؛ مثل هر آدم دیگری که می خواهد چشم بر گذشته ببندد و هر بار که پلک هایش روی هم می افتد گذشته است که از راه می رسد و خودش را به رخ می کشد.

نکته این است که دان دریپر هم سعی می کند به توصیه یکی از شخصیت های «شاه می میرد» اوژن یونسکو عمل کند، اما واقعا کار ساده ای نیست که آدم خیال کند «گذشته ای وجود ندارد، آینده ای وجود ندارد، یک حال وجود دارد، تا انتهای زندگی. همه چیز در زمان حال است.»

با این همه سعی می کند به حال وفادار باشد، مثل هر آدم تنهای ظاهرا موفقی که می داند حتی یک لحظه هم نباید به گذشته فکر کند.

این جاست که می شود فکر کرد مدمن شاید اصلا درباره تنهایی است؛ درباره گم شدن در شلوغی و پناه بردن به جمعیتی که می شود در آن تنهایی را پنهان کرد. شاید برای همین است که دان دریپر مدام از آدمی سراغ آدمی دیگر می رود؛ یکی کافی نیست، چون نمی شود چیزی را که سال هاست پنهان شده با او در میان گذاشت. این بهانه ای است برای نزدیک شدن؟ آن گونه که خودش می گوید یا می نویسد؟ سودای نزدیکی البته در جان آدم هاست اما دان دریپر سرگشته تر از آن است که بداند چه باید کرد.
 

پیوندها سرانجامی ندارند. قرار هم نیست داشته باشند. حرف ها فایده ای ندارند. بنابراین دروغ جای حقیقت را می گیرد. پنهان کاری جای خودش را در زندگی باز می کند و همه آنچه ممکن است از آدم سر بزند دور از چشم دیگران است. قرار نیست بفهمند دان دریپر واقعا کیست. هیچ کس نباید در این باره چیزی بفهمد. دانستنش مایه دردسر است و از دردسر باید جدا خودداری کرد.

ما هم قرار نیست از همه چیز دان دریپر سر در بیاوریم. آدمی که با خودش روراست نیست و مدام از خودش فرار می کند چطور ممکن است نشانه هایی را پیش پای ما بگذارد که بیشتر بشناسیمش؟ فقط یکی هست که از همه چیز سر در می آورد؛ خود دان دریپر. این جاست که می شود فکر کرد من من اصلا داستان سردرآوردن از شخصیت ها نیست؛ داستان درک این شخصیت هاست؛ داستان خیره شدن به آدم هایی که سعادت از زندگی شان رخت بربسته؛ تعادل زندگی به هم خورده و راهی به سوی تباهی گشوده شده است و از تباهی ظاهرا گریزی نیست.

شورولت

سارا افضلی: از دهه شصت میلادی یا همان دهه چهل خودمان شروع می شود، همان دهه اوج و شکوفایی هنر و ادبیات معاصر؛ زمانی که زیبایی معماری، نقاشی، موسیقی، لباس، شعر، ترانه و روزنامه نگاری نمود پیدا می کند و در یک نقطه تصویر و نوشتار با هم تلاقی پیدا می کنند: گرافیک.

این مجموعه در باب Advertising است که ما به آن می گوییم «تبلیغات» و در عرصه طراحی و هنر، «گرافیک» خوانده می شود. بر می گردد به زمانی که های و هوی جنگ جهانی دوم خوابیده و آدم ها افتاده اند به تولید کردن؛ کالاهای مصرفی، داغ و تازه، از کنسرو لوبیا تا سیگار، از اسباب بازی تا نوشیدنی. و هنر کنار آمدن با مشتری که اول با زبان بازی آغاز می شود و با نقاشی، تصویرسازی، عکاسی و بعدتر تصویر متحرک مشتری اش را هیپنوتیزم می کند، چه به عنوان پوستر و بَنِر و چه به عنوان آگهی تلویزیونی.

عبارت Mad Men که آن را به «مردان دیوانه» یا «مردان خشمگین» ترجمه می کنند، ابداع مبلغین در خیابان مدیسِن نیویورک بوده و یک اصطلاح عامیانه می شود در سال های 1950 میلادی به معنی «ارجاع به خود در زمان مناقشه و مباحثه».

آژانس تبلیغاتی استرلینگ کوپر (Sterling Cooper) در نیویورک- که از قضا در همین خیابان مدیسن هم جا گرفته- کم کم با بروز تحولات متنوع و روز به روز همان دهه شکل عوض می کند، از انتخابات 1961 و رقابت کندی و نیکسون تامرگ مرلین مونرو، از جنگ کوبا و پس از آن ترور کندی، جنگ ویتنام، جام جهانی 1966 و قهرمانی انگلیس، قتل مارتین لوترکنیگ، سفر به ماه، آزادی های فردی، فعالیت های اجتماعی و تحقق حقوق مدنی.

استرلینگ کوپر مجموعه ای است که با وجود این که با ماندن جمهوری خواهان و نظام سرمایه داری امکان رشد و سوددهی بیشتری دارد و در انتخابات سال 1961، بین کندی و نیکسون، به روی کار آمدن نیکسون جمهوری خواه امیدوار است، با ترور جان اف کندی شدیدا متاثر می شود و تا چند روز از کار دست می کشد.

این ها در کنار دیگر مسائل درهم و پیچیده و عدیده آن سال ها- مانند تبعیض جنسیتی، فمنیسم، یهودی ستیزی، نژادپرستی، همجنسگراستیزی، روابط پیچیده زناشویی، مواد مخدر، فراوانی سیگار، الکل، لاقیدی و روابط موازی زن ها و مردها- کنار متود تبلیغاتی امریکایی قرار می گیرد و می شود ارتباط ادورتایزینگ و برندینگ: Lucky, Strike, Hillton, Chevrolet, Jag- uar, Coca- Cola.

مد من به عنوان بزرگ ترین مجموعه تلویزیونی تا این زمان شناخته شده است. این مجموعه که از شبکه AMC پخش می شود، تا یان زمان 7 فصل داشته که شروع ساخت آن از سال 2007 بوده و تا پایان بهار 2015 ادامه پیدا کرده است.

روند سریال با گذشته زمان پیش می رود و می بینیم که چطور بچه ها بزرگ می شوند و بزرگ ترها پیر. فصل اول از مارس 1960 شروع می شود و فصل 7 تا نوامبر 1970 ادامه پیدا می کند.
 

شخصیت اصلی سریال مردی است با هویت جعلی، باهوش، تیزبین، و حواس جمع و البته خودرای و خودمحور مثل خیلی از ماها به نام دان دریپر (Don Draper) با بازی جان هَم (Jon Hamm): سخنور، نکته سنج، مستعد و با اعتماد به نفس بالا. مردی که جگوار را کنار می زند تا به شورلت برسد و کوکالا را فتح کند.

اتفاق مهمی که ما را بر می انگیزد شاید این باشد که لحظاتی خیال کنیم خودمان همان دان درپیر هستیم، در جامعه ای که مدام می خواهد و می تواند تغییر کند، پیشرفت کند و به سوی جلو بتازاند، از نو بسازد خود را و خیال کند دارد می سازد. اما در خیلی از مواقع نمی سازد، می شکند، خراب می کند، ویران می شود و حتی جاهایی هم هست که دیگر هرگز دوباره نمی سازدش.

می خواهد وسوسه کننده باشد، برای فروختن یک تصویر دروغ بگوید، چانه بزند، گول بنزد؛ وقت ما مانده ایم و یک مشتری سرمایه دار با یک کمپانی عظیم که باید با چند جمله در یک زمان محدود حالی اش کنیم آنچه داریم به مشتری می فروشیم در نوع خود بهترین است چون ما به او گفته ایم تو بهترینی، چون خود ما فکر می کنیم که بهترینیم.

دریغ از زمانی که یکی از آن ها به این تصویر نرسد. یکی هم بشود آقای هیلتون بزرگ با آن همه هتل که به راحتی وسوسه نمی شود و گول نمی خورد، حتی اگر شیفته ما شده باشد. در این موقع است که تیترمان می شود همان مدمن، همان ارجاع به خود در زمان مباحثه.

خلاصه، این سریال را باید دید. ضمن این که باید ببینید چندین بار نام تهران به میان می آید، تهران دهه چهل.

مختصر و مفید درباره سریال مدمن

تهیه و ترجمه: مستانه تابش

•    سریال «مد من» (Mad Men) یکی از پرطرفدارترین و تحسین شده ترین سریال های درام امریکایی بود که به لطف فیلمنامه عالی، بازی های فوق العاده و اصالت تاریخی اش شانزده جایزه امی (Emmy Award) و چهار جایزه گلدن گلوب را به خود اختصاص داد و اولین سریال شبکه کابلی بود که در سال 2008 برای دریافت جایزه امی در بخش بهترین فیلمنامه کاندید شد.

•    سریال مد من نُه نویسنده داشت که هفت نفرشان زن بودند.

•    متیو واینر پایلوت سریال مد من را در سال 1999 نوشت اما اولین اپیزود این سریال در سال 2009 پخش شد.

•    جنیوری جونز در ابتدا برای بازی در نقش پلی اولسن، منشی دان دریپر، مدیر خلاق بنگاه تبلیغاتی استرلینگ کوپر تست داد اما این نقش به الیزابت موس رسید و جونز نقش همسر سابق دریپر و مادر سه فرزند او را ایفا کرد.
 

•    ابتدا قرار بود جان اسلتری نقش دریپر را بازی کند اما این موضوع منتفی شد.

•    استفاده از آهنگ معروف بیتلز Tomorrow never knows در اپیزود لیدی لازاروس از سریال مد من، 250 هزار دلار خرج روی دست تهیه کنندگان گذاشت. جالب است که دستمزد جان هام برای بازی در هر اپیزود نیز دقیقا همین رقم بود.

•    در اولین قسمت از سریال عکس ترودی که روی میز پیت کمپل قرار دارد، متعلق به آلیوسن بری نیست. بلکه عکس قدیمی از مادر متیو واینر است.

•    شرکت نتفلیکس در سال 2011 صد میلیون دلار برای حق پخش انحصاری این سریال پرداخت.

•    اصالت تاریخی سریال مد من آن قدر برای نویسنده و کارگردان اهمیت داشت که حتی خبرهای مربوط به آب و هوای نیویورک دهه شصت و سرتیتر روزنامه های آن زمان را بررسی و بعد متن مربوط به هر اپیزود را آماده می کردند.

•    جان هام تنها بازیگر سریال مد من بود که در همه اپیزودها حضور داشت.

•    ساخت هر اپیزود از این سریال معادل 8.4 میلیون دلار هزینه داشت.

•    با وجودی که داستان سریال مد من در خیابان مدیسون نیویورک می گذشت، اما جز پایلوت سریال، همه قسمت های آن در لس آنجلس فیلمبرداری شد.

•    سیگارهای زیادی که در این فیلم استفاده شد، همه تقلبی بودند! بازیگرها سر صحنه از سیگارهای گیاهی استفاده می کردند. حتی نوشیدنی هایی که در صحنه های مختلف سرو می شد. شامل آب سیب و آب پیاز بود!

•    متیو واینر در مصاحبه ای در سال  2011 گفت: می توانستم از «یا مسیح» و «یا عیسی» استفاده کنم، اما استفاده از «یا عیسی مسیح» مجاز نبود، مگر این که او واقعا آن جا حاضر می شد!
 
 
 
 
 


:: بازدید از این مطلب : 995
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 4 فروردين 1396 | نظرات ()
نوشته شده توسط : ali
آیا نوکسیگی پدیده ای جهانی و پیوسته و کهن بوده است یا ما با نوع خاصی از آن و در مقطعی مشخص رو به رو هستیم؟
 آیا نوکسیگی پدیده ای جهانی و پیوسته و کهن بوده است یا ما با نوع خاصی از آن و در مقطعی مشخص رو به رو هستیم؟

تازه به دوران رسیدگی و نوکیسگی، در معنایی که از دوران باستان تا فروپاشی توتالیتاریسم های قرن بیستم داشته است و همچنین در جوامع جهان سومی و توسعه یافت امروز، تاکنون موضوع چندین یادداشت و مقاله به این قلم بوده است که به سادگی با جست و جویی در فضای مجازی قابل دسترسی هستند. از این رو، در این نوشته بیشتر بر آن بوده ایم که به پرسشی جدید پاسخ دهیم که در نوشته هایی دیگر دنبالش می کنیم: آیا نوکیسگی و یا نوعی خاص از نوکیسگی را باید خاص جامعه خودمان بدانیم یا باید آن را پدیده ای جهانی تلقی کنیم؟ برای پاسخ به این پرسش باید به یکی از مباحث متاخر اشاره کنیم: روابط میان «امر محلی» (the local) و «امر جهانی» (the global).

نظریه پردازانی چون آرجون آپادورای (Arjun Appadurai) این موضوع را در دیدگاه جدیدی مطرح کرده اند که در آن دو رویکرد اساسی نسبت به نظریه های بی شمار جهانی شدن و «پسا استعماری» (از ادوارد سعید تا طلال اسد، از جیمز کلیفورد تا کلیفورد گیرتز، از آنتونی گیدنز تا جرج ریتزر و...) وجود دارد. بنابراین در این جا ابتدا باید به صورتی موجز، این دو رویکرد را ارائه دهیم. نخست آن که در رابطه «مرکز» یا همان امر جهانی و «پیرامون» یا همان امر محلی، ما روابطی خطی و صرفا سلطه مرکز بر پیرامون را نداریم. بلکه این دو بر یکدیگر تاثیر متقابل می گذارند؛ هم مرکز بر پیرامون (عمدتا از طریق رسانه ها و به انحصار درآوردن ابزارهای فکر مثل کتاب، مطبوعات، سینما و...) و هم پیرامون بر مرکز (از طریق مهاجرت های قانونی و غیرقانونی و حفظ فرهنگ های پیرامونی در محیط های مرکزی).
 

دوم آن که جهانی شدن یک فرایند پیوسته است که در آن پنج منظر (escape) یا زیرفرایند به صورت کاملا پیچیده ای با یکدیگر در می آمیزند: پول، هویت های قومی (یا اجتماعی)، رسانه ها، فناوری ها و اندیشه ها.

اگر از این دریچه به موضوع بنگریم و از خود بپرسیم: آیا نوکیسگی پدیده ای جهانی و پیوسته و کهن بوده است یا ما با نوع خاصی از آن و در مقطعی مشخص رو به رو هستیم؟ می توانیم فرضیه ای را مطرح کنیم و آن این که ما امروز با پدیده ای جدید رو به رو هستیم که جنبه جهانی دارد. درواقع، چرخش بزرگ مالی- پولی که در دهه هفتاد میلادی در امریکا و سپس در کل نقاط مرکزی اتفاق افتاد، ابتدا این نقاط و سپس کل جهان را در همان رویکردهای پیش گفته و در هم آمیخته، از خلال کالایی کردن پول و فرآورده های پولی، همه چیز را قابل خرید و فروش کرد. این اتفاق یک بدعت بزرگ در بسیاری از زمینه ها و از جهات گوناگون یک «فاجعه» بود.

فیلسوف اخلاق مشهور امریکایی و استاد دانشگاه هاروارد، مایکل سندل (Michael Sandel) بسیار بر آن تاکید دارد که چرا وقتی در جامعه ای همه چیز قابل خرید و فروش باشد، سقوطی ناگزیر در انتظار است. با وجود این، حرکت در چند دهه اخیر در کل جهان همین بوده، حرکتی جنون آمیز که نوکیسگی را بدل به ارزشی فراتر از همه ارزش ها کرده است. گفتمان نوکیسگی نیز در همین راستا، هرچه بیشتر خود را زیر پوشش یک «شاسته سالاری» (meriotocracy) معرفی می کند، یعنی پدیده هایی چون نابرابری، شکست و موفقیت، فقر و ثروت، ناتوانی و قدرت را بر عهده افراد می گذارد و نه نظام های اجتماعی جامعه و جهانی که در آن زندگی می کنند.

اما برای آن که معنای عمیق تازه به دوران رسیدگی را در این رویکرد درک کنیم، بیاییم ابتدا به شیوه فلسفه اخلاق سندل به قضیه نگاه کنیم. قاعدتا در جوامع انسانی چه چیزهایی را نباید با پول «خرید»؟
 
شایسته سالاری
 
آبرو، احترام، عشق، دوستی، هوشمندی، فرزانگی، مهربانی، نوع دوستی، اعتقاد و باور به ارزش های استعلایی و... می توان این فهرست را بسیار طولانی کرد. در برابر نیز می توان فهرستی دیگر از پدیده های قابل خرید ارائه داد: غذاها و آسایش مادی خاص، لذت های بدنی، مسکن های لوکس، تفریح های گوناگون و پرهزینه، اشیاء تزیینی، لباس های گرانقیمت، کتاب های زیبا، دستگاه های پیشرفته برای استفاده شخصی و... تا این بخش از قضیه مشکل حادی وجود ندارد، اما از زمانی با معضلی به نام نوکسیگی جهانی رو به رو می شویم که مهارهای کنترل کننده آزمندی انسان ها به دلایل اقتصادی و سودجویی، از میان برداشته شده و حتی با استفاده از ابزارهای زبانی و رسانه ای، آگاهانه و ناآگاهانه، تلاش شود که «کالایی شدن» امری «زیبا»، «طبیعی» و دارای مشروعیتی تقریبا مقدس قلمداد شود.

اگر خواسته باشیم مثالی ساده از فرهنگ خودمان بیاوریم، می توانیم به انجام یک عمل «خیر» اشاره کنیم. براساس سنت و فرهنگ ما، ارزش نیکوکاری بستگی به میزان کمک نداشت، بلکه به میزان توانایی فرد خیر (یعنی اینکه خود لزوما بسیار توانا نباشد) و میزان تمایل او به ناشناس ماندن و خویشتنداری بستگی داشت. در این ساز و کار، روابط بسیار پیچیده ای حاکم بود؛ این که ارزش ها و مرزهای روابط مادی و غیرمادی، ارزش های قدسی و ناقدسی، ارزش های نوع دوستی و خودپرستی، روشن باشند و از این طریق بتوان  جامعه را منسجم نگه داشت.

اما رویکرد عمومی که جهانی شدن، زمینه آن را در چارچوب نظریه آپادورای ایجاد کرد و نولیبرالیسم، آن را در همه درونی کرد، همه چیز را تغییر داد. از این پس، آنچه اهمیت داشت، «نه «نیت» افراد یعنی «باطن» آن ها، بلکه درست برعکس «ظاهر» آن ها یعنی «به نمایش گذاشتن» به شدیدترین شکل ممکن بود.

نتیجه این امر هم روشن است؛ مجموعه بزرگی از همه چیزهای قابل «نمایش»، قابل «افتخار» (یعنی فخر کردن و در معنایی فخرفروشی)، «غرورآمیز»، مجموعه بزرگی از همه چیزهای «بزرگ»، «موفقیت آمیز»، «پیروزمندی» و... معیارهای جدید همه جوامع را می سازند.

دقت کنیم: مسئله آن نیست که این شیوه های وجود نداشته اند، اما پیش از چرخی نولیبرالی، جوامع انسانی با نظام های متفاوت، از ابتدایی ترین اشکال برابرگرایانه و قبایل کوچک تا پیشرفته ترین نظام های دموکراتیک، همیشه ساز و کارهایی داشته اندکه جامعه را از گرایش به تبعیت از غریزه های «آزمندی» خود بازدارند تا بتوانند تداوم یابند؛ زیرا «تداوم» را تابعی از «اخلاق»، «خویشتن داری» و «نوع دوستی» می دانسته اند، اما با از کار افتادن آن ساز و کارهای تعادل دهنده و درونی شدن گفتمان «فردگرایی سودجویانه» از این پس فرض آن می شود که «تداوم» تابعی است از «قدرت» و «ثروت» و «شهرت» و در یک کلام «جلوزدن از دیگران».
 
فردگرایی

در این حال، زمانی که این امر جهانی با امر محلی پیوند می خورد ما به موقعیتی باز هم سخت تر و به پیامدهایی باز هم هولناک تر می رسیم. امر جهانی در فرایندی که از آن سخن می گوییم، یعنی پدیدآمدن جامعه مصرفی صنعتی مبتنی بر تولید انبوه اشیاء مادی و سپس وابسته شدن پدیده های غیرمادی به پدیده های مادی و ارزش دادن به گروه نخست نسبت به گروه دوم که با انقلاب صنعتی شروع می شود و در دوره های مختلف دائما شدت می گیرد و امر محلی، تمام اشکال خرد و متفاوت و بسیار متکثر نگاه به زندگی، به چگونگی زیستن در همه پهنه های جهان، به ویژه در سرزمین های پیرامونی که انقلاب صنعتی نه حاصل آن ها بلکه عاملی وارداتی در آن ها بوده است.

در این رابطه، تاثیر امر جهانی بر امر محلی، دورنی کردن منطق خود مبتنی بر توده ای و کمی کردن هستی در قالب های صرفا مادی، مفهوم رشد و خوشختی را به شکل تصنعی تغییر می دهند. بدین ترتیب، تاثیر امر محلی بر امر جهانی را نیز به این شکل می بینیم که «طبیعت» (و یا آنچه به زبان فوکویی «زیست- قدرت» گفت همی شود) در معنایی جدید «ابداع» می شود: به این معنا که «طبیعت» یعنی «قانون جنگل»، یعنی «بقای اصلح»، یعنی مشروعیت «خرد کردن ضعیف ترها زیر پای قوی ترها».

بسیار عنوان می شود که داروین و نظریه «تطور» و «بقا»ی او این کار را کرده است، اما منظور ما نه نظریه داروین، بلکه مفهوم «داروینیسم اجتماعی» است که سرمایه داری آن را با بهره گرفتن از امر محلی در داخل امر جهانی، ابداع می کند؛ همان «قانون جنگل» کذایی که تنها در جوامع بی رحم مدرن و پسامدرن انسانی به تنها قانون تبدیل می شود و نه در هیچ جنگلی در طبیعت!

جهان بدین ترتیب ساز و کارها و موقعیت هایی را تعریف می کند و نشانه هایی برای آن ها ایجاد می کند که هدف اساسی شان تولید «سود» بی کران و به همان اندازه بی معنا است، اما شکل بیمارگونه شان، اگر بتوانیم این بیماری را تشخیص دهیم، همان نوکیسگی است که از آن سخن می گوییم. می گوییم «اگر» بتوانیم بیماری را ببینیم، زیرا همه ساز و کارها و فرایندها به گونه ای پی ریزی شده اند که این بیماری، قالب یک سلامت کامل را داشته باشد و کسانی که آن را بیماری می پندارند، خود «بیمارانی» باشند که باید آن ها را معالجه کرد.
 
 داروینیسم اجتماعی
 
اگر باز نمونه هایی ساده بیاوریم، می توانیم این پرسش را مطرح کنیم که چه کسی امروز حاضر است بپذیرد منافع خود و خویشان خود را نادیده بگیرد و منافع «دیگران»ی را که نمی شناسد در نظر بگیرد؟ چه تعداد کنشگرانی را می شناسیم که حاضر باشند سطح زندگی خود را پایین بیاورند تا دیگران سطح زندگی بالاتری بیابند؟ چه تعداد آدم هایی را می شناسیم که حاضر باشند، «ناشناس» بمانند و صرفا به دیگران کمک کنند تا پیشرفت کنند؟ الگوی «معلم» که در ایران و جهان، روزگاری برترین الگو بود، زیرا دقیقا گویای کنشگر بود که تلاشش آن نبود که خود را بسازد، بلکه آن بود که «دیگری» را بسازد، امروز در این جامعه و در سراسر جهان به الگویی از کارافتاده تبدیل شده است، ولی آن که برای تشریفات از «معلمان» قدردانی کنند.

برعکس ببینیم چه تعداد کنشگرانی را می شناسیم که عمیقا باور دارند که اگر «موفق» شوند، اگر «قدرت»مند شوند، اگر «ثروت»مند شوند، این موفقیت، ثروت و شهرت، باید باعث شادمانی کل جامعه شود زیرا «سود» آن ها، سود جامعه نیز هست.

میلتون فریدمن، نظریه پرداز بزرگ نولیبرال ها و مشاور ویژه سیا در کودتاهای خونین آمریکای لاتین در دهه هفتاد میلادی معتقد بود که «آزمندی» در ذات همه جوامع انسانی است و اصولا چیز بدی هم نیست، زیرا سبب پیشرفت انسان ها می شود و آن ها را ترغیب می کند. موفقیت ها و ثروت و قدرت بیشتری به دست بیاورند و نتیجه این امر، ثروتمند و قدرتمند شدن کل جامعه خواهدبود، اما نتیجه کار فریدمن و همکارانش (موسوم به «بچه های شیکاگو» در این دانشگاه) را امروز نه تنها در امریکا بلکه در جهانی که تازه به دوران رسیدگان اتحاد یافته، با شتابی باورنکردنی به سوی نابودی می برند، مشاهده می کنیم.

امروز نتیجه در هم آمیختن امر جهانی و امر محلی برای ما آن بوده است که دیگر مهم نیست کسی چقدر آبرو، اعتبار، شرف، شرم، ادب، دانش، عشق، نوع دوستی، انسانیت، مهربانی و... داشته باشد، بلکه مهم است چقدر از این ها را می تواند «بخرد» و «نمایش بدهد» و به خصوص آن ها را به زبان «مادی» ترجمه و از زبان اخلاقی دور کند.
 
بچه های شیکاگو

نوکیسگان جهانی و ایراین ما دائما توصیه می کنند که باید به دنبال مدرک های دانشگاهی بیشتر، مقالات علمی بیشتر، قیمت های بالاتر آثار هنری، برنده شدن جوایز بیشتر، کسب موفقیت های بیشتر، بالابردن ثورت، قدرت داشتن نسبت به دیگران، جلوزدن از دیگران و ایستادن بر سکوی اول با قهرمانی در بالاترین رده ها در همه چیز و در همه فرایندهای زندگی بود و از این رو این نوکیسگانند که برای همه آدم ها، برای همه چیز در زندگی، سکوهای سلسله مراتبی برپا کرده اند؛ سکوهایی از جنس پول و قدرت و افتخار و این نوکیسگانند که تعاریف جدید خود را برای «شرف و آبرو»، برای «علم» و برای «هنر» به همه تحمیل می کنند؛ سکوهایی که می توانیم آرزومندشان باشیم و شاید روزی از آن ها بالا برویم و هر چه بخواهیم پایین دستی ها را تحقیر کنیم تا سرانجام زمانی برسد که شاهد سقوط خود و شاید جامع خود از آن سوی بام شویم.

•    منابع نزد نویسنده محفوظ است. 
 


:: بازدید از این مطلب : 1142
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 4 فروردين 1396 | نظرات ()
نوشته شده توسط : ali
 
 
با شناخت بیشتر افراد ، ارتباطمان جهت دار می‌ شود و در مدت کوتاهی خواهیم توانست که به هدف مورد نظر از این آشنایی و ملاقات نزدیک شویم‌ .
آیا مایلید به افکار کسی که در کنار دستتان نشسته است پی ببرید ؟ اگر با افراد زیادی مواجه شده باشیم می‌ توانیم بسیاری از افراد را حتی از نوع صحبت کردنشان بشناسیم ‌. اما این شناخت در مواجه حضوری با دانستن بسیاری از حالات ثابت شده در علم روان ‌شناسی بهترین فرهنگ نامه آدم ‌شناسی را برایمان می ‌گشاید .

با شناخت بیشتر افراد ، ارتباطمان جهت دار می‌ شود و در مدت کوتاهی خواهیم توانست که به هدف مورد نظر از این آشنایی و ملاقات نزدیک شویم‌ .

ایجاد رابطه صحیح باعث رشد عزت نفس در انسان می‌ شود و ارتباط ما با خودمان و اطرافیان تقویت می ‌شود . هر چه بهتر و کامل‌ تر با خود و دیگران ارتباط برقرار کنیم‌ ، احساس موفقیت از ایجاد یک ارتباط صحیح و دوستانه ما را زودتر به هدف هایمان می‌ رساند و باعث تعالی افکار و رفتارمان در زندگی می‌ شود .


1 - فرد خوددار

اگر شخصی دست هایش را پشت کمر قفل کند ، نشان می ‌دهد که خود را به شدت کنترل کرده است ‌. در این حالت او سعی دارد خشم یا احساس ناامیدی را از خود دور کند .

2 - حالت تدافعی‌

اگر انگشتان دست ها به بازو گره خورده باشد نشان دهنده حالت تدافعی در برابر حمله ‌ای غیر منتظره و ناگهانی یا بی ‌میلی برای تغییر چهره شخص است‌ . اگر انگشت ها مشت شده باشند ، حالت بی میلی شدید تر است ‌.

3 - متفکر

گره کردن دست ها به دسته ‌های صندلی نشان می ‌دهد که شخص سعی دارد احساس خود را مهار کند . اما قفل کردن قوزک پا ها به یکدیگر حالت تدافعی است ‌. این حالت بیشتر در مسافران مضطرب هواپیمای هنگام پرواز و فرود آن دیده می‌ شود .

4 ـ دقت

وقتی شخص انگشت سبابه را روی صورت و بقیه دستش را به صورت گره کرده در پایین صورتش قرار می ‌دهد یعنی که با دقت است ‌. این حالت نشان می ‌دهد که شخص با دقت زیاد به صحبت ‌های شما گوش می ‌دهد و یک یک کلمات شما را می ‌سنجد و در چهره او حالتی انتقادی به چشم می‌ خورد .


5 - بدگمان‌

انگشت های گره شده زیر چانه و نگاه خیره نشان دهنده حالت تردید و دودلی است ‌. او به صحبت ‌های شما و صحت گفته ‌هایتان تردید می ‌کند . در این حالت ممکن است آرنج روی میز قرار گرفته باشد .  

6 - بی‌ گناه

دست هایی که روی سینه قرار گرفته باشد ، بهترین نمونه برای نشان دادن و حالت بی ‌گناهی و درستکاری است ‌. این حالت اثر باقیمانده از شکل سوگند خوردن است که دست را روی قلب قرار می‌ دهند .

7 - مطمئن‌

این حالت دست ها در مرد ها نشان می‌ دهد که به آنچه که می ‌گویند اعتقاد و اعتماد کامل دارند و در خانم ها کمتر دیده می‌ شود . خانم ها هنگامی که دست خود را به کمر می ‌زنند نشان می ‌دهند که به آنچه می‌ گویند اطمینان دارند .

8 - مرموز

دست های به هم مشت شده زیر چانه نشان می‌ دهد که شخص نظریاتش را پنهان می‌ کند و به شما اجازه می ‌دهد به صحبت خود ادامه دهید ، تنها هنگامی که حرف هایتان پایان یافت به شما و نظریات شما حمله خواهد کرد .

9 - ظاهر ساز

او آرام به نظر می ‌رسد اما این آرامش پیش از توفان است ‌. این حالتی است که بیشتر رؤسا به خود می‌ گیرند تا خود را به گونه ‌ای به زیردستان نزدیک کنند و در عین حال جاذبه آنها نیز کم نشود .

10 - آماده و موفق

قرار دادن پا ها روی هر چیز ( روی صندلی‌ ، میز ، سکو و ... نشانه حالت مالکیت است ‌... در یک میز گرد تنها رئیس اجازه دارد چنین حالتی داشته باشد و آرامش خود را نشان دهد . )

11 - اعتماد به نفس‌

تکیه زدن به صندلی در حالتی که دست ها پشت سر قفل شده نشان دهنده اعتماد به نفس قوی است ‌. اگر شخصی در این حالت صحبت می ‌کند به گفته ‌های خود اعتماد دارد و اگر به صحبت‌ های شما گوش می‌ دهد به خود زحمت ندهید ، او خود همه ماجرا را می ‌داند .
 
 


:: بازدید از این مطلب : 1113
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 4 فروردين 1396 | نظرات ()