نوشته شده توسط : ali
بین تیپ های شخصیتی انسان و گروه خونی رابطه ی مستقیمی وجود دارد. گروه خونی من B+ ویژگی های هر گروه خونی را در زیر مشخص شده جالب است بدونید رژیم غذایی مناسبی هم می توان بر حسب گروه خونی تان انتخاب کنید .
بین تیپ های شخصیتی انسان و گروه خونی رابطه ی مستقیمی وجود دارد. گروه خونی من B+    ویژگی های هر گروه خونی را در زیر مشخص شده جالب است بدونید رژیم غذایی مناسبی هم می توان بر حسب گروه خونی تان انتخاب کنید.


گروه خونی O تیپ گرم

حدود 38% مردم جهان دارای گروه خونی +O و 6% دارای گروه خونی _O هستند.

خصوصیات : بی پروا ، بااراده ، مغرور ، بخشنده ،اجتماعی ، با انرژی ،برونگرا،رک و صریح ،واقع گرا،نمایشی،عمومی ، مثبت ، ریسک پذیر ،نافرمان،بی اعتبار ،لجوج و خود محور . به آسانی دوست میشوند و با جریانات همراه شده و به فرصت ها چنگ می زنند . در فعالیتهای سازمان یافته خوب عمل میکنند در بعضی موارد چندان دقیق نیستند و احساسات زیاد و قوی از خود نشان میدهند .ممکن است به سرعت مخالفت عمیق خود را با یک نظر بیان کنند اما معمولا این مخالفت پایدار نیست. کارگشایانی سنتی ،محرک و کمی لاف زن هستند.احساسات خود را خیلی نشان می دهند اما در برخورد با دیگر گروهای خونی این بیان معتبر است . نوعی ظرافت ذاتی و فطری دارند . شخصیت های اجتماعی و پر زرق وبرق هستند می توانند در حوادث و بحران ها ، سازگاری خوبی داشته باشند .لغات و کلمات به آسانی به سراغ آنها میایند .خجالتی نیستند و رک و صریح احساسات درونیشان را فاش می کنند. جاه طلب اند اما گاهی با جزییات سرگرم میشوند. علاقمند به حفظ روابط هستند و خودشان در این زمینه تلاش می کنند.

گروه خونی A تیپ سرد

حدود 34% از مردم دارای گروه خونی +A و 6% دارای گروه خونی _A هستند .

خصوصیات: متین و آرام ، دقیق ، دلسوز و غمخوار ، فداکار ،مودب ، درستکار ، وفادار ، احساساتی ، درونگرا و کمی دستپاچه. حتی در مواقع آشوب و غضب آرام و خونسرد هستند. نسبت به نظرات عمومی حساس اند. اغلب درونگرا هستند در بر خورد با دیگران خجالتی و کمرو هستند یا حتی مریض به نظر میرسند کمی بد بین هستند . برای روابط ارزش زیادی قائل بوده ونسبت به تغییرات تردید دارند . دوست داران طبیعت و گریزان از جمعیت و شلوغی هستند . به یک مکان شخصی یا پناهگاه امن و مخفی برای خود نیازمندند.عموما دو دل و غیر قاطع اند.برای حضور در کارهای تیمی آماده هستند مخصوصا وقتی دستوری به آنها داده شود . علاقه مند به ایجاد رابطه نیستند و تلاش چندانی هم برای اینکار نمی کنند.

گروه خونی B فعال

حدود 9% از مردم جهان دارای گروه خونی +B و25% هم دارای گروه خونی _B هستند.

خصوصیات:بشاش و خوشرو ،خوش بین ، فعال ، حساس ،مهربان ،فراموش کار ، آشفته ، در هم و سازمان نیافته ، پر سر و صدا، خودپسند و خود بین ، پر انرژی و جدی در راه رسیدن به هدف . معمولا جزء بهترین افراد تیم میشوند و افراد تکرویی هستند.اغلب کارها را با روشهای خودشان انجام می دهندو خود کفا هستند. شخصیتهای ماجراجو ، دلیر،علاقه مند به داشتن یک راه مشخص و مخصوص ،موجوداتی اجتماعی و علاقه مند به مهمان داری هستند.علاقه به حفظ روابط دارند و خودشان در این راه تلاش می کنند.

گروه خونی AB فارغ از مراقبت و بی نیاز از توجه

حدود 4% از مردم جهان گروه خونی +AB و 1% گروه خونی _AB دارند.

خصوصیات:اجتماعی ، سخت گیر نیستند ، غمخوار و دلسوز ،دیپلماتیک ،اهل گشت و گذار ، خلاق، غیر قابل پیش بینی، هنر مند ، انعطاف پذیر ،ترش رو و درخود ! مخلوطی از تضادها ، خجالتی در مقابل بعضی و بیباک و گستاخ با بعضی دیگر، برونگرا و درونگرا،گاهی غیر قابل پیش بینی هستند و گاهی ظاهرا آرام و خونسرد به نظر می رسند. قدرت خلاقیت زیادی دارند ، توانا در پیدا کردن مشکلات و دور زدن آنها ، علاقه مند به محیط شهری ، به آسانی خسته می شوند. به نظر می رسد که هر کاری که انجام می دهند از روی اجبار است . هرگز کاری را برای قدر دانی انجام نمی دهند. اسرار آمیز به نظر می رسند. در فعالیتهای اجتماعی می توانند هماهنگ ظاهر شوند . علاقه مند به ایجاد رابطه نیستند و تلاش چندانی هم برای اینکار نمی کنند.

 
 
برچسب ها: گروه خونی ، تیپ


:: بازدید از این مطلب : 1066
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 4 فروردين 1396 | نظرات ()
نوشته شده توسط : ali
 
 
افراد به طور مادرزادی موفق نیستند، بلکه به مرور زمان خصوصیات و ویژگی هایی پیدا می کنند که به رشد و موفقیتشان کمک می کند. اما راز این موفقیت ها چیست؟

افراد موفق تنها 5 درصد از جمعیت جهان را تشکیل می دهند، یعنی از هر 20 نفر تنها 1 نفر به موفقیت واقعی دست پیدا می کند. البته افراد به طور مادرزادی موفق نیستند، بلکه به مرور زمان خصوصیات و ویژگی هایی پیدا می کنند که به رشد و موفقیتشان کمک می کند. اما راز این موفقیت ها چیست؟

افراد موفق:

1.به دنبال فرصت هستند و فرصت هایی را می بینند که دیگران قادر به دیدنشان نیستند.

2. اهداف و آرزوهای واقعی خود را کشف می کنند.

3. خوش بین هستند و نگرشی مثبت دارند.

4. صادق هستند.

5. برای رسیدن به اهدافشان برنامه ریزی دقیق دارند.

6. همواره در جست و جوی دانش هستند.

7. بردبار و مقاوم هستند.

8. بر اولویت های خود تمرکز دارند.

9. تخلیلی قوی دارند و از قدرن خلاقیت خود استفاده می کنند.

10. مهارت های ارتباطی قوی دارند.


11. تسلیم مشکلات نمی شوند و همیشه به دنبال راه حل هستند.

12. برای خود فرصت های موفقیت را خلق می کنند.

13. گله و شکایت نمی کنند.

14. اشتباهات خود را به گردن دیگران نمی اندازند و دیگران را سرزنش نمی کنند.

15. بلندپرواز و کارآمد هستند.

16. می دانند در زندگی دقیقا به دنبال چه هستند.

17. همیشه در حال فعالیت هستند.

18. مطالب را به حافظه بلندمدت خود منتقل می کنند.

19. به شانس اعتقاد ندارند.

20. دوست دارند غیرممکن ها را ممکن کنند.

21. تغییرات را می پذیرند و خود را با شرایط جدید وفق می دهند.

22. از سلامت جسمی برخوردار هستند.

 23. تنبل و کسل نیستند.

24. برای خود معیارها و استاندارهای بزرگی در نظر می گیرند.

25. وقتی کار می کنند تنها به کار، و وقتی تفریح می کنند تنها به تفریح توجه دارند.

26. آنچه را آغاز کرده اند به پایان می رسانند.

27. به آنچه می گویند عمل می کنند.

28. نسبت به دیگران مهربان و سخاوتمند هستند.

29. از زندگی خود بیشترین استفاده را می کنند.

30. رویارویی با چالش را دوست دارند. 

31. برای وقت خود ارزش قائلند.

32. به بزرگترها و پیش کسوت ها احترام می گذارند.

33. به دیگران اهمیت می دهند.

34. قابل اعتماد و مسئولیت پذیر هستند.

35. ذاتا فروتن و متواضع هستند.

36. ولخرجی نمی کنند.

37. سحرخیز هستند.

38. قدرت تمرکز بالایی دارند.

39. دعا می کنند و به معنویات اهمیت می دهند.

40. به مطالعه عادت دارند.

41. کار امروز را به فردا نمی اندازند.

42. اهمیت داشتن یک معلم یا مربی را دست کم نمی گیرند.

43. شبکه ای کارآمد ایجاد می کنند.

44. بین مسائل خانوادگی و کار تعادل برقرار می کنند.

45. می دانند چه زمان برای ریسک کردن مناسب است.

46. سیاست های سازمان یا شرکت را می دانند.

47. به اطرافیان خود انرژی مثبت می دهند.

48. می توانند از ته دل بخندند.

49. در کارهای خود نظم و ترتیب را حاکم می کنند.

50. خودشان را دوست دارند و به خود احترام می گذارند.



:: بازدید از این مطلب : 1068
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 4 فروردين 1396 | نظرات ()
نوشته شده توسط : ali
سبک های مختلف رهبری در موقعیت های مختلفی استفاده می شود که نیاز دارید گروهی را مدیریت کنید. عملکرد موثر شما به عوامل مختلفی بستگی دارد که فرهنگ سازمانی که فرد در آن عمل می کند یکی از آنهاست.
سبک های مختلف رهبری در موقعیت های مختلفی استفاده می شود که نیاز دارید گروهی را مدیریت کنید. عملکرد موثر شما به عوامل مختلفی بستگی دارد که فرهنگ سازمانی که فرد در آن عمل  می کند یکی از آنهاست.

رهبر راهنما

رهبران راهنما دیدگاهی محکم در مورد طریقه انجام کارها دارند و به مادون های خود اجازه نمی دهند که هیچ استقلالی از خود نشان دهند و باور دارند که همه آنها باید از روشها و برنامه های آنها تبعیت کنند. کار اصلی آنها کنترل رفتار و عملکرد سایرین است. این مسئله ممکن است آنها را در نظر دیگران فردی جدی و مستبد نشان دهد و این احساس با این واقعیت که آنها فقط به نظرات و عقاید خودشان بها می دهند و به نظر هیچکس کاری ندارند، تشدید می شود.

رهبر واگذارکننده

همانطور که از نام آن پیداست، چنین رهبری کارها را به زیردستان خود محول می کند. ازآنجا که سبک این رهبرها، چندان دموکراتیک نیست، فرایند این واگذاری امور احتمالاً با مشورت و همفکری همراه نخواهد بود. درنتیجه زیردستان فقط باید کاری که به آنها محول شده را انجام دهند و نمی توانند هیچ عقیده ای در نحوه انجام پروژه ها ابراز کنند. وقتی کارها محول می شود، راهنمایی زیادی از طرف رهبر ارائه نمی شود و نظارت چندانی روی کار زیردستان نیست. گرچه این سبک رهبری چندان مورد علاقه همه نیست اما آنهایی که طبیعتاً افراد مستقلی هستند از آزادی عملی که به آنها داده می شود لذت می برند.

رهبر مشارکتی

این رهبران سعی در این دارند که بیشترین کارایی را از تیم به دست بیاورند. از اینرو، همیشه همه اعضای گروه را تشویق می کنند و باور دارند که با تبادل ایده ها و نظرات و رسیدن به توافق عمومی، بهترین راه حل ها برای مشکل را پیدا می کنند. علاقه چندانی به تحمیل عقاید و نظرات خود به دیگران ندارند اما خودشان را به عنوان ناظر دموکراتیک تیم می دانند. به همه اعضای گروه این اطمینان را می دهند که می تواند نظرات و عقاید خود را آزادانه مطرح کن.

رهبر مشورتی

این رهبر عناصری از رهبر دموکرات و رهبر راهنما را با هم دارد. آنها به بحث های گروهی ارزش می گذارند و از همه اعضای گروه می خواهند که در بحث ها شرکت داشته باشند. اما بااینکه این بحث های گروهی ذاتاً دموکراتیک است، این رهبران هستند که تصمیم آخر را می گیرند. بنابراین، تاثیر این سبک رهبری به توانایی افراد در سبک و سنگین کردن مزایا و اشکالات هر ایده که از طرف یکی از اعضای گروه ارائه می شود و ظرفیت آنها برای پذیرش تصمیم آخر که ممکن است مورد قبول همه نباشد، بستگی دارد.

رهبر مذاکره ای

این رهبران با تشویق کردن و انگیزه دادن، مشوق زیردستان خود هستند تا در جهت یک هدف خاص کار کنند. از اینرو، در طول مذاکرات مختلف، به تمام افراد گروه گفته می شود که باید در راستای چه هدفی فعالیت کنند. این رهبران به مهارت خود برای قانع کردن دیگران برای رسیدن به اهداف یاد شده تکیه می کنند.

سبک های زیردستان

زیردست حاضر به قبول

این زیردستان معمولاً افرادی موافقند که مشتاق هستند کاری که به آنها محول شده را به طول کامل انجام دهند. این افراد، ایده ها و نظرات جدید و خلاقانه را به سایر افراد تیم محول می کنند و درنتیجه نقش آنها فقط اجرای افکار و ایده های دیگران است.



زیردست متکی به نفس

این زیردستان وقتی در محیطی کار کنند که به آنها اجازه و آزادی ابراز ایده ها و نظراتشان داده شود، به بهترین و موثرترین روش عمل می کنند. اینها افراد خلاق هستند دوست دارند همیشه نتیجه بگیرند. درنتیجه، ایده های آنها بااینکه ابتدا تخیلی است اما طوری است که برای حل یک مشکل خاص طراحی شده است. اما وقتی این افراد مجبور شوند در محیط هایی کار کنند که نیاز به تبعیت شدید داشته باشد، چندان کارآمد نخواهند بود. به همین دلیل نباید با رهبرایی باشند که سبکی خشک دارند.

زیردست مشارکتی

این زیردستان باور دارند که قدرت حل مشکل گروه نزد یک نفر نیست و بین تک تک اعضای گروه پراکنده است. دغدغه اصلی آنها این است که تیم مجموعاً به هدف خود دست پیدا میکند. آنها از بحث های گروهی لذت می برند و همیشه افکار و ایده های جدید و خلاقانه ای مطرح می کنند. از شنیدن نظرات دیگران هم بسیار خوشحال می شوند. ازآنجا که کاملاً به انتقاد سازنده معتقد هستند، ضعف ایده ها و نظرات دیگران را به خوبی مطرح می کند و خودشان هم از اینکه دیگران از ایده هایشان انتقاد کنند خوشحال می شوند.

زیردست اطلاع رسان

رهبران معمولاً به این دلیل به این زیردستان نزدیک می شوند که اطلاعاتی کامل و خوب در دست دارند. ایده های خلاقانه و راه حل های جدید دست اینهاست. توانایی آنها در ابراز عقاید و ایده های خود و نقد کامل ایده های خود و دیگران به این معناست که راه حل هایی که پشنهاد می دهند معمولاً عاری از اشکال هستند. رهبران مشورتی ارزش زیادی برای این نوع زیردستان قائلند و آنها را منبع اطلاعاتی خوب و ارزنده ای برای تیم می دانند.

زیردست تقابلی

این زیردستان افرادی هستند که از نظر احساسی دیدگاهی کاملاً بالغ دارند و به ندرت از انتقادات و عقب نشینی ها ناراحت می شوند. این افراد معمولاً در ابراز عقاید خود کاملاً آزاد و راحت هستند و برای رسیدن به بهترین رویکرد ممکن با رهبر خود بحث می کنند. به همین دلیل رهبر های مذاکراتی فایده زیادی از داشتن چنین زیردستی می برند. آنها همیشه افکار و ایده های بین رهبر و زیردستان را مبادله می کنند و بسیار مثمر ثمر هستند.
 
 
برچسب ها: سبک ، رهبری


:: بازدید از این مطلب : 1071
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 4 فروردين 1396 | نظرات ()
نوشته شده توسط : ali
می خواهیم یک نکته بسیار ساده درمورد اعتماد به نفس برایتان عنوان کنیم که نه تنها روی اعتماد به نفس درونی شما تاثیر می گذارد، بلکه باعث می شود بقیه هم شما را فردی با اعتماد به نفس بیشتر ببینند.
می خواهیم یک نکته بسیار ساده درمورد اعتماد به نفس برایتان عنوان کنیم که نه تنها روی اعتماد به نفس درونی شما تاثیر می گذارد، بلکه باعث می شود بقیه هم شما را فردی با اعتماد به نفس بیشتر ببینند. این تغییر کوچک در رفتارتان اگر بطور مداوم مورد استفاده قرار گیرد، تاثیر شگرفی روی زندگیتان خواهد گذاشت، گرچه ساده ترین نکته ای است که بتوانید تصور کنید:

چانه تان را بالا بگیرید.

حالا برای لحظه ای از جلوی آینه کنار بروید و ژستتان را طوری تنظیم کنید که چانه تان خیلی بالاتر از حد نرمال قرار گیرد. درواقع، چانه تان را آنقدر بالا بگیرید که باعث شود کمی ژستتان ناشیانه به نظر برسد (بعداً برایتان توضیح می دهم که چرا چنین حسی دارید). حالا بروید و جلوی آینه بایستید و خودتان را با این ژست جدید برانداز کنید.

ببینید که چقدر آن کسی که در آینه می بینید با اعتماد به نفس به نظر می رسد. مطمئناً این ژست با ژست قبلیتان تفاوت زیادی دارد، درست است؟

وقتی اعتماد به نفس نداشته باشیم ناخودآگاه چانه مان را کمی پایین تر از حد نرمال می گیریم. این کار بعد از مدتی شکل عادت به خود می گیرد و ژست طبیعی صورتمان می شود. به خاطر این عادت است که وقتی برای بار اول چانه تان را خیلی بالا نگه می دارید احساس ناشی بودن بهتان دست می دهد. اما دلیل آن فقط این است که به آن عادت ندارید، همین.


بالا نگه داشت چانه دو تاثیر خیلی قوی دارد:

1. به دیگران نشان می دهد که اعتماد به نفس بالایی دارید و برای خودتان احترام زیادی قائلید. اما چطور یک بالا نگه داشتن ساده چانه چنین تصوری در اطرافیان ایجاد می کند؟ داستان آن دراز است اما بیشتر به خاطر سمبل هایی است که ما بعنوان برخی انواع رفتار و شخصیت در ذهنمان داریم. نکته آخر این است که همه آنهایی که اعتماد به نفس بالایی دارند، چانه هایشان را بالا می گیرند. و این هیچ استثنایی ندارد.

از طرف دیگر، پایین انداختن چانه همیشه نشانه بارز پایین بودن اعتماد به نفس است. و این ژست نه تنها به دیگران نشان می دهد که اعتماد به نفس پایینی دارید، به ذهن ناخودآگاه خودتان هم این پیام را می رساند و باعث می شود که اعتماد به نفسمان حتی پایینتر هم بیاید.

2. بالا نگه داشتن چانه باعث می شود احساس اعتماد به نفس بیشتری کنید. این یک مفهوم روانشناسی از مکتب رفتارگرایی است. این یک واقعیت شناخته شده روانشناسی است که برخی رفتارهای فیزیکی تولیدات شیمیایی درون مغز را تغییر می دهند. صاف ایستادن و بالا نگه داشتن چانه دقیقاً چنین رفتاری است و با چنین ژستی از درون احساس اعتماد به نفس بالاتری خواهید کرد.

تاثیر دوگانه این ژست آنرا به یکی از ساده ترین راه ها برای ایجاد اعتماد به نفس درونی و بیرونی تبدیل می کند. مشخص است که این دو تاثیر از همدیگر هم تغذیه می کنند و باعث می شود اعتماد به نفس شما بالا و بالاتر رود.

مهمترین چیزی که باید درمورد این ژست به یاد داشته باشید این است که هر روز آن را انجام دهید. تداوم کلید کار است. حتی وقتی تنها هستید اینکار را تمرین کنید.

و اما یک هشدار: دفعات اولی که با این ژست (یعنی صاف ایستادن و چانه را بالا گرفتن) در مجامع عمومی ظاهر می شوید ممکن است کمی احساس ناشی گری و خامی به شما دست دهد—انگار می خواهید خودتان را طوری وانمود کنید که نیستید. این مسئله باعث می شود که احتمالاً اعتماد به نفستان از زمان عادی هم پایینتر بیاید. اما نگران نباشید: این مسئله کاملاً متداول است و برای همه ما پیش می آید.

باید به راهتان ادامه دهید و بپذیرید که زمان می برد تا با این ژست جدیدتان خو بگیرید و باید درک کنید که ممکن است اول کار کمی برایتان سخت باشد. اما بدانید که این سختی و ناراحتی خیلی زود وقتی این ژست جدید برایتان شکل عادت درآمد برطرف می شود.

نکات بیشتر در رابطه با اعتماد به نفس

اعتماد به نفس پایین یکی از مخرب ترین عادات و قالب های فکری است که کسی می تواند داشته باشد. هرچقدر خودتان و توانایی هایتان را برای رسیدن به اهداف مختلف در زندگیتان پایینتر ببینید، متقاعد کردن دیگران برای خلاف آن سخت تر خواهد بود.


یکی از مهمترین و اصلی ترین ویژگی های یک فرد برای داشتن یک زندگی خوب و شاد این است که خود را بالا ببیند و به توانایی های خود برای رسیدن به بزرگترین دستاوردها ایمان داشته باشد.

هرچقدر بیشتر بتوانید خودتان را فردی ببینید که مهارت ها و ویژگی های لازم برای رسیدن به آرزوها و اهداف زندگی خود را دارد، دیگران هم بیشتر شما را آنطور می بینند. و این می تواند فرصت های زیادی برای خودتان و آینده تان پیش رویتان قرار دهد.

در زیر به چند نکته برای کمک به بالا بردن اعتماد به نفستان اشاره می کنیم:

1. به زمان هایی در گذشته فکر کنید که به خیلی از اهدافتان رسیده بودید. احساسی که آنزمان داشتید را به یاد آورید و همان لذت و رضایت را دوباره تجربه کنید.

2. از منطقه امنتان بیرون بیایید. گاهی اوقات یک کمی که خودتان را هل بدهید باعث می شود آزادی بیشتری احساس کنید و این می تواند کمکتان کند که اعتماد به نفس بیشتری در قسمت هایی که قبلاً نداشتید به دست آورید.

3. خودتان را تحسین کنید. اکثر افراد به اندازه کافی از خودشان تعریف و تمجید نمی کنند. هرچقدر بیشتر خودتان اینکار را بکنید، دیگران هم بیشتر تحسینتان می کنند.

از این سه نکته استفاده کنید  و اجازه بدهید که حس اعتماد به نفس بالاتری را تجربه کنید. بدانید که شایسته تحسین هستید، لایق آن اعتماد به نفسید و موقعیت های عالی همه جا منتظر شماست.

 


:: بازدید از این مطلب : 1799
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 4 فروردين 1396 | نظرات ()
نوشته شده توسط : ali
می خواهیم یک نکته بسیار ساده درمورد اعتماد به نفس برایتان عنوان کنیم که نه تنها روی اعتماد به نفس درونی شما تاثیر می گذارد، بلکه باعث می شود بقیه هم شما را فردی با اعتماد به نفس بیشتر ببینند.
می خواهیم یک نکته بسیار ساده درمورد اعتماد به نفس برایتان عنوان کنیم که نه تنها روی اعتماد به نفس درونی شما تاثیر می گذارد، بلکه باعث می شود بقیه هم شما را فردی با اعتماد به نفس بیشتر ببینند. این تغییر کوچک در رفتارتان اگر بطور مداوم مورد استفاده قرار گیرد، تاثیر شگرفی روی زندگیتان خواهد گذاشت، گرچه ساده ترین نکته ای است که بتوانید تصور کنید:

چانه تان را بالا بگیرید.

حالا برای لحظه ای از جلوی آینه کنار بروید و ژستتان را طوری تنظیم کنید که چانه تان خیلی بالاتر از حد نرمال قرار گیرد. درواقع، چانه تان را آنقدر بالا بگیرید که باعث شود کمی ژستتان ناشیانه به نظر برسد (بعداً برایتان توضیح می دهم که چرا چنین حسی دارید). حالا بروید و جلوی آینه بایستید و خودتان را با این ژست جدید برانداز کنید.

ببینید که چقدر آن کسی که در آینه می بینید با اعتماد به نفس به نظر می رسد. مطمئناً این ژست با ژست قبلیتان تفاوت زیادی دارد، درست است؟

وقتی اعتماد به نفس نداشته باشیم ناخودآگاه چانه مان را کمی پایین تر از حد نرمال می گیریم. این کار بعد از مدتی شکل عادت به خود می گیرد و ژست طبیعی صورتمان می شود. به خاطر این عادت است که وقتی برای بار اول چانه تان را خیلی بالا نگه می دارید احساس ناشی بودن بهتان دست می دهد. اما دلیل آن فقط این است که به آن عادت ندارید، همین.


بالا نگه داشت چانه دو تاثیر خیلی قوی دارد:

1. به دیگران نشان می دهد که اعتماد به نفس بالایی دارید و برای خودتان احترام زیادی قائلید. اما چطور یک بالا نگه داشتن ساده چانه چنین تصوری در اطرافیان ایجاد می کند؟ داستان آن دراز است اما بیشتر به خاطر سمبل هایی است که ما بعنوان برخی انواع رفتار و شخصیت در ذهنمان داریم. نکته آخر این است که همه آنهایی که اعتماد به نفس بالایی دارند، چانه هایشان را بالا می گیرند. و این هیچ استثنایی ندارد.

از طرف دیگر، پایین انداختن چانه همیشه نشانه بارز پایین بودن اعتماد به نفس است. و این ژست نه تنها به دیگران نشان می دهد که اعتماد به نفس پایینی دارید، به ذهن ناخودآگاه خودتان هم این پیام را می رساند و باعث می شود که اعتماد به نفسمان حتی پایینتر هم بیاید.

2. بالا نگه داشتن چانه باعث می شود احساس اعتماد به نفس بیشتری کنید. این یک مفهوم روانشناسی از مکتب رفتارگرایی است. این یک واقعیت شناخته شده روانشناسی است که برخی رفتارهای فیزیکی تولیدات شیمیایی درون مغز را تغییر می دهند. صاف ایستادن و بالا نگه داشتن چانه دقیقاً چنین رفتاری است و با چنین ژستی از درون احساس اعتماد به نفس بالاتری خواهید کرد.

تاثیر دوگانه این ژست آنرا به یکی از ساده ترین راه ها برای ایجاد اعتماد به نفس درونی و بیرونی تبدیل می کند. مشخص است که این دو تاثیر از همدیگر هم تغذیه می کنند و باعث می شود اعتماد به نفس شما بالا و بالاتر رود.

مهمترین چیزی که باید درمورد این ژست به یاد داشته باشید این است که هر روز آن را انجام دهید. تداوم کلید کار است. حتی وقتی تنها هستید اینکار را تمرین کنید.

و اما یک هشدار: دفعات اولی که با این ژست (یعنی صاف ایستادن و چانه را بالا گرفتن) در مجامع عمومی ظاهر می شوید ممکن است کمی احساس ناشی گری و خامی به شما دست دهد—انگار می خواهید خودتان را طوری وانمود کنید که نیستید. این مسئله باعث می شود که احتمالاً اعتماد به نفستان از زمان عادی هم پایینتر بیاید. اما نگران نباشید: این مسئله کاملاً متداول است و برای همه ما پیش می آید.

باید به راهتان ادامه دهید و بپذیرید که زمان می برد تا با این ژست جدیدتان خو بگیرید و باید درک کنید که ممکن است اول کار کمی برایتان سخت باشد. اما بدانید که این سختی و ناراحتی خیلی زود وقتی این ژست جدید برایتان شکل عادت درآمد برطرف می شود.

نکات بیشتر در رابطه با اعتماد به نفس

اعتماد به نفس پایین یکی از مخرب ترین عادات و قالب های فکری است که کسی می تواند داشته باشد. هرچقدر خودتان و توانایی هایتان را برای رسیدن به اهداف مختلف در زندگیتان پایینتر ببینید، متقاعد کردن دیگران برای خلاف آن سخت تر خواهد بود.


یکی از مهمترین و اصلی ترین ویژگی های یک فرد برای داشتن یک زندگی خوب و شاد این است که خود را بالا ببیند و به توانایی های خود برای رسیدن به بزرگترین دستاوردها ایمان داشته باشد.

هرچقدر بیشتر بتوانید خودتان را فردی ببینید که مهارت ها و ویژگی های لازم برای رسیدن به آرزوها و اهداف زندگی خود را دارد، دیگران هم بیشتر شما را آنطور می بینند. و این می تواند فرصت های زیادی برای خودتان و آینده تان پیش رویتان قرار دهد.

در زیر به چند نکته برای کمک به بالا بردن اعتماد به نفستان اشاره می کنیم:

1. به زمان هایی در گذشته فکر کنید که به خیلی از اهدافتان رسیده بودید. احساسی که آنزمان داشتید را به یاد آورید و همان لذت و رضایت را دوباره تجربه کنید.

2. از منطقه امنتان بیرون بیایید. گاهی اوقات یک کمی که خودتان را هل بدهید باعث می شود آزادی بیشتری احساس کنید و این می تواند کمکتان کند که اعتماد به نفس بیشتری در قسمت هایی که قبلاً نداشتید به دست آورید.

3. خودتان را تحسین کنید. اکثر افراد به اندازه کافی از خودشان تعریف و تمجید نمی کنند. هرچقدر بیشتر خودتان اینکار را بکنید، دیگران هم بیشتر تحسینتان می کنند.

از این سه نکته استفاده کنید  و اجازه بدهید که حس اعتماد به نفس بالاتری را تجربه کنید. بدانید که شایسته تحسین هستید، لایق آن اعتماد به نفسید و موقعیت های عالی همه جا منتظر شماست.

 


:: بازدید از این مطلب : 1799
<-PostRate->
|
امتیاز مطلب : <-PostRateResult->
|
تعداد امتیازدهندگان : <-PostRateCount->
|
مجموع امتیاز : <-PostRateTotal->
تاریخ انتشار : جمعه 4 فروردين 1396 | نظرات ()
نوشته شده توسط : ali
تعداد کمی از شرکت‌ها می‌توانند از تغییرات بزرگ و به صورت هر چند وقت یک‌بار در شیوه‌ انجام کارهای خود اجتناب کنند.
تعداد کمی از شرکت‌ها می‌توانند از تغییرات بزرگ و به صورت هر چند وقت یک‌بار در شیوه‌ انجام کارهای خود اجتناب کنند.

علت تغییر در سازمان هرچه باشد، پاسخ‌های بالقوه‌ آن عبارتند از: سازمان‌دهی مجدد زنجیره‌ تامین، بازاندیشی در روابط بین بخش فروش، بازاریابی و سایر بخش‌های کارکردی سازمان، بهبود کارآیی تولید و عملیات ارائه‌ خدمات. چنین تغییراتی از مقامات عالی سازمان آغاز می‌شوند و تا پایین‌ترین سطوح را درگیر می‌سازند. این تغییرات نیازمند تمرکزی دقیق بر جزئیات کسب‌وکار هستند.

 اما اغلب مواقع مدیران اجرایی از مهارت‌های نرم‌تر رهبران خود غافل می‌شوند. مهارت‌هایی که به نشر تغییرات در سازمان و پایدارسازی آنها کمک می‌کند: توانایی انگیزش مدیران و کارکنان برای ارتقاي همکاری در سازمان یا کمک به مدیران برای رویارویی بهتر با برنامه‌های تغییر از طریق گفت‌وگو و نه دستور.

یک شرکت صنعتی جهانی با محور قرار دادن رهبری در برنامه‌ بهبود عملیاتی عمده‌ خود با این چالش‌ها مقابله کرد. در این برنامه‌ عمده مقرر شد که یک سیستم تولید جدید در 200 کارخانه در سراسر جهان پیاده‌سازی شود.

با اینکه نیاز به تغییرات عملیاتی آشکار بود، موانع سازمانی آشکاری نیز وجود داشت: مثلا انگیزش‌های برنامه تغییر دچار ضعف اساسی بودند و عملکرد کنونی «خوب» انگاشته می‌شد، تعارض یا به صورت منفعل-تهاجمی درمی‌آمد یا به طور کلی از آن اجتناب می‌شد، کارکنان عملیاتی احساس می‌کردند که به شیوه‌ استبدادی با آنها برخورد می‌شود و... .

 تاثیر همه‌ این عوامل بر کارمندان درگیر نشدن آنها در فرآیند تغییر و فقدان اعتماد به مدیر ارشد بود. ترس از مرتکب شدن اشتباه (که فرهنگ سازمان با تاکید بر امنیت و ریسک‌گریزی به آن دامن می‌زد) نگرانی کارکنان درباره تغییر را دوچندان می‌نمود.



نادیده گرفتن این چالش‌ها غیرممکن بود؛ اما این امر به ظاهر مشکل‌ساز در واقع یک موهبت بود: تیم ارشد باید فراتر از بهبودهای فنی می‌نگریست و تمرکز خود را بر کمک به رهبران سازمان برای مدیریت رفتارهای شخصی مورد نیاز برای پشتیبانی تغییرات عملیاتی معطوف می‌کرد. برای رسیدن به این هدف، سازمان یک برنامه رهبری فشرده، گسترده و متناسب با افراد طراحی کرد.

نتایج این برنامه همچنان در حال بروز است؛ اما پس از 3 سال از شروع آن، تخمین مدیران سازمان حاکی از آن است که این برنامه‌ بهبود، سود عملیاتی پیش از مالیات سازمان را حدود 5/1 میلیون دلار در سال افزایش داده است. افزون بر این، مدیران رفتارهای جدید مرتبط با رهبری را در این موفقیت مستمر حیاتی می‌دانند.

یکی از این مدیران اجرایی که آغازگر این برنامه بوده بر این باور است که بدون در نظر گرفتن بهبود رهبری، تنها نیمی از این اثرگذاری‌ها در برنامه‌ تغییر حاصل می‌شد. وی می‌افزاید که سازمان با اجرای برنامه‌ بهبود رهبری بازگشت سرمایه‌ای به میزان ده برابر از این برنامه‌ رهبری داشته است.

نمونه‌هایی از پیشگامی مدیران در تغییر

در این نوشتار ما داستان سه تن از این رهبران را نقل و شیوه‌ تغییر سبک رهبری آنها بر بهبود نتایج سازمان را تبیین می‌کنیم. سپس چند اصل عام برای بهبود رهبری را ارائه می‌کنیم که امیدواریم رهنمودهایی برای سایر سازمان‌هایی که در پی تغییرات بزرگ‌مقیاس هستند، فراهم شود.

داستان1: افزایش کارآیی عملیات منبع‌یابی

یک مدیر که ما وی را «آنی» می‌نامیم مدیر منبع‌یابی و تدارکات سازمان است. وی مسوولیت دارد که بدون اینکه منابع بیشتری تخصیص داده شود، به بهبود عملکرد عملیات منبع‌یابی کمک کند. آنی و ريیسش نتیجه گرفتند که شیوه‌ دستیابی به این هدف ایجاد یک سیستم منبع‌یابی واحد به جای تکیه بر سیستم‌های پراکنده‌ کنونی است. این رویکرد در عمل اثربخشی را با استفاده از منابع ارزان‌تر و کاهش هزینه‌های تراکنش افزایش داد.

اما این امر به معنای تعامل با گروهی از ذی‌نفعان بود که بسیاری از آنها ترجیح می‌دادند به صورت مستقل کار کنند و برخی از آنها به یکدیگر اعتماد نداشتند. ريیس گروه می‌دانست که این مشکل برای آنی بسیار دشوار خوهد بود. در واقع آنی در جلب همکاری آنان عجله می‌کرد. وی باید مهارت رهبری خود را توسعه می‌داد.

آنی دریافت که باید آنها را نه فقط از نظر روحی، بلکه از نظر احساسات درگیر کند؛ به‌گونه‌ای که آنها به رویکرد جدید تعهد پیدا کنند و بفهمند که چرا شیوه‌ جدید بهتر است. هر چند بسیاری از آنها این شیوه را تهدیدکننده ‌استقلال و توانایی خود در تطبیق خدمات با نیازهای بخش مربوط به خود می‌دیدند. آنی همچنین دریافت که گرایش زیادی به آن دارد که همه‌ کارها را خود انجام دهد و شخصا از انجام صحیح و سریع کارها اطمینان حاصل کند.

آموختن چگونگی غلبه بر این گرایش به آنی کمک می‌کرد که یک دیدگاه انگیزاننده‌تر بیابد و افراد بیشتری را به تغییر متعهد کند. آنی همراه با یکی از همکارانش که همزمان در برنامه‌ رهبری شرکت کرده بود سعی کردند مهارت‌های خود را بهبود بخشند؛ مهارت‌هایی همچون چگونگی متمرکز کردن گفت‌وگوها بر راه‌حل‌ها و چگونگی استفاده از قوت‌های موجود برای غلبه بر مقاومت کارکنان.


وی همچنین 20 تصویر آموزشی را برای خود رسم کرد که به وی در تثبیت این مهارت‌ها در ذهنش کمک کنند. این کارها به آنی کمک کرد که واژگان جدیدی برای خود تثبیت کند واژگانی که برای برانگیختن همکاران در تعیین و حذف موضوعاتی که مانع رویکرد منبع‌یابی تازه می‌شدند، مفیدتر باشد.

پس از آنکه بیش از هزار نفر از کارمندان در چهار ناحیه‌ جغرافیایی این سازمان از سیستم جدید استفاده کردند، نقص‌های عملیاتی آن به سرعت مشخص شد. علاوه ‌بر این، این تلاش باعث افزایش تعاملات بین‌فردی در میان کارمندان شد و برخی از آنان را به همکاری بیشتر با یکدیگر ترغیب كرد.

ريیس گروه توصیف کرد که این تلاش چگونه کارمندان در آمریکای شمالی را به تعامل بازتر و راحت‌تر با کارمندان نقاط دیگر تشویق کرد و باعث شد که کارمندان بر عدم اطمینان خود نسبت به یکدیگر غلبه کنند. این مهارت ارتباطی به سرعت در تمام شبکه‌ سازمان گسترش یافت و شروع به بازدهی کرد.با بهبود همکاری، صرفه‌جویی در هزینه‌ها رشد پیدا کرد.

طی هجده ماه گروه منبع‌یابی نیاز به 50 پست سازمانی را حذف کرد. در همین زمان مقایسه با بهترین عملکردها در دوره‌های گذشته نشان داد که این گروه به سطوح عملکردی مطلوب در سه‌ماهه‌ نخست سال دست یافته است. علاوه‌ بر این، این تجربه، آنی را به عنوان یک مدیر تقویت کرد.
 
داستان2: بهبود تولید در یک سازمان

کنور که یک از مدیران کارخانه‌ای در اروپا است. باید تولید را با استفاده از سیستم تازه‌ تولید افزایش می‌داد. در گذشته وی مهندسانی را به طور اختصاصی به کار «تولید ناب» و «شش سیگما» می‌گماشت که عملیات کف کارخانه را رصد کنند و داده‌ها را گرد‌آوری و با توجه به آنها بهبودهایی را انجام دهند. کنور سپس به کارکنان می‌گفت که تغییرات را اعمال کنند و خود به ارزیابی نتایج می‌پرداخت. این روش با روش دستور و کنترل وی در رهبری همخوانی داشت.

اما کنور و جانشینان وی به سرعت دریافتند که روش قدیمی موفق نخواهد بود.کارگران دچار تردید بودند. پیمایشی که در همین زمان صورت گرفت نشان داد که کارکنان کارخانه کنور و تیمش را از خود دور می‌دانستند و به آنها اعتماد نداشتند. علاوه بر این، شرکت به خاطر بحران اقتصادی جهانی نمی‌توانست از افزایش دستمزد یا اعطای اضافه‌کار برای افزایش روحیه‌ کارکنان استفاده کند.

آموزش رهبری به کنور به وی فرصت داد که وضعیت را بهتر درک کند و گام‌هایی ساده را برای بهبود آن بردارد. وی کار خود را با خروج از دفتر خود و مشاهده‌ کارخانه از نزدیک آغاز کرد و واقعا به گفت‌وگوی کارکنان درباره‌ی تجربیات روزمره گوش داد.

وی از کارگران درباره‌ گردش کاری، شیوه‌ کار ماشین‌ها و جاهایی که نقص وجود داشت مطالب تازه‌ای شنید. وی جلساتی تشکیل داد و از افرادی که حاضر بودند دعوت به صحبت کرد و آنها را تشویق كرد که راهکارهایی به صورت دسته‌جمعی برای مشکلات ارائه کنند.
با حاکم شدن جو تازه، کارگران مشکلات کوچک را هم مطرح می‌کردند و جاهایی را که امکان بهبود بیشتر آن وجود داشت، با مدیر در میان گذاشتند. طی تنها چند ماه تولید این کارخانه 4 درصد افزایش یافت.


داستان3: تعطیلی یک کارخانه

مدیری که ما وی را «پی‌یر» می‌نامیم در بدترین دوره‌ بحران مالی جهانی مدیر یکی از کارخانه‌های متعلق به شرکت در فرانسه بود. کارخانه‌ی وی با کاهش تقاضای مشتریان عمده‌اش در حال تعطیل شدن بود. شرکت در نقطه‌ای حساس قرار داشت.

نیاز داشت که بداند چگونه کارگران فرانسوی‌اش در انتقال عملیات به یک مکان تولیدی در یک کشور دیگر کمک خواهند کرد. به‌رغم مشکلات، این کارخانه همچنان سفارش‌هایی به ارزش 20 میلیون دلار داشت که باید قبل از تعطیلی کارخانه آنها را به مشتریان تحویل می‌داد. در همین حال تنش‌ها در فرانسه بالا گرفت و بسته‌شدن کارخانه‌های برخی دیگر از شرکت‌ها باعث راه‌اندازی اعتصاب‌ها و اعتراض‌هایی شد که در برخی موارد واکنش‌های خشونت‌باری را از جانب کارکنان در پی داشت. به خاطر بحرانی بودن وضعیت، اغلب شرکت‌ها خبر تعطیلی کارخانه را تا لحظات آخر به کارکنان نمی‌دادند.

پی‌یر هم در این بحبوحه نگران بود و با همان حال به برنامه‌ آموزش رهبری قدم گذاشت. وی تمرکز خود را به موضوعاتی همچون جرات یافتن برای صداقت و برقراری گفت‌وگوهای دشوار وهم‌حسی با دیگران معطوف کرد. پس از یک منازعه‌ طولانی مدت در میان مدیران سازمان، پی‌یر تصمیم گرفت با در نظر گرفتن ارزش‌هایی که ذکر کردیم با وضعیت روبه‌رو شود. وی تعطیلی کارخانه را 9 ماه قبل از موعد اعلام کرد و صادقانه نگرانی‌های خود را با کارکنان در میان گذاشت.

اعتبار پی‌یر با این کار افزایش یافت وی اجازه می‌داد افراد نظرات و احساسات خود را ابراز کنند. علاوه بر این، طی فرآیند بستن کارخانه، پی‌یر 60 درصد زمان خود را روی مسائل فردی کارکنان به‌ویژه برای کمک به زیردستان خود برای پیدا کردن شغل جدید و پشتیبانی فردی از آنها صرف می‌کرد. چیزی که سایر شرکت‌ها آن‌ را انجام نمی‌دادند.
وی تنها 40 درصد زمان خود را روی مسائل مربوط به کسب‌وکار و تعطیلی کارخانه صرف کرد.

این صداقت و روراستی با کارکنان نتیجه داد. در طی 9 ماهی که گذشت فعالیت کارخانه متوقف نشد و سفارش‌های خود را تحویل داد. تنها کارخانه‌ای که در این صنعت بدون خشونت و اعتصاب به کار خود پایان داد همین کارخانه بود.

درس‌ها

با اینکه منابع تغییر منحصر به فرد است و هر وضعیت با دیگری فرق می‌کند، تجربه‌ مدیران این شرکت صنعتی آگاهی‌هایی را در رابطه با عوامل تسهیل‌کننده‌ رویارویی با تغییرات عمده به ما ارائه می‌کند. واقعیت این است که مدیران باید پیش از تغییر دیگران خود را تغییر دهند.

آموزش را به اهداف کسب‌وکار

گره بزنید

آموزش رهبری وقتی که در ارتباط با مشکلات واقعی سازمان نباشند پوچ خواهد بود. تمرکز شرکت مورد مطالعه‌ ما بر آموزش پی‌یر برای انجام گفت‌وگوهای شجاعانه بسیار سودمند بود.

به تعبیر یکی دیگر از مدیران: «این کارها نباید فقط یک تجربه‌ اجتماعی باشد. ما باید یک هدف آشکار و میدانی واقعی برای پیاده کردن ایده‌ها داشته باشیم».

بر قوت‌های خود تکیه کنید

شرکت مورد مطالعه‌ی ما به آموزش مدیرانی دست زد که اثرگذاری آنها در نواحی حیاتی تاثیرگذار بر تغییر ثابت شده بود و قبلا رفتارهای مثبتی از خود نشان داده بودند. فرآیند آموزش بر مهارت‌های شخصی همچون بهبود شناخت و گسترش دیدگاه، تبدیل گفت‌وگوهای دشوار به فرصت‌های یادگیری و تکیه بر مهارت‌های میان‌فردی و خوش‌بینی مدیران برای جلب مشارکت گسترده‌ی کارکنان سازمان تمرکز داشت.

از حمایت مالی اطمینان حاصل کنید

دسترسی شرکت‌کنندگان در برنامه‌ آموزشی به مدیران اجرایی رسمی که بتوانند حقیقت‌های تلخ را به آنها بگویند اثری حیاتی در تغییر چگونگی رهبری آنها دارد. این امر برای حامی مالی هم مفید است. مثلا، ريیس بخش عملیات که «آنی» را تشویق کرده بود بعدها از او خواست وی و تیم اجرایی‌اش برخی از مهارت‌هایی که طی دوره‌ی آموزشی خود کسب کرده بود را بیاموزد.

شبکه‌ای از مدیران تغییر ایجاد کنید

برنامه‌های تغییر،‌ در صورت انزوا و تضعیف برنامه‌های اولیه‌ موفق در سازمان تضعیف خواهند شد.

برای مبارزه با این مشکل شرکت مورد مطالعه ما برنامه‌ رهبری خود را به صورت جهانی مورد استفاده قرار داد تا انبوهی از مدیران را با واژگان مشترک تربیت کند. مدیران با استفاده از این واژگان مشترک می‌توانند در مناطق جغرافیایی مختلف و بخش‌های مختلف سازمان در سراسر جهان به صورتی اثربخش‌تر با یکدیگر همکاری کنند.         
 
برچسب ها: تغییر ، مهارت


:: بازدید از این مطلب : 1799
<-PostRate->
|
امتیاز مطلب : <-PostRateResult->
|
تعداد امتیازدهندگان : <-PostRateCount->
|
مجموع امتیاز : <-PostRateTotal->
تاریخ انتشار : جمعه 4 فروردين 1396 | نظرات ()
نوشته شده توسط : ali
گـول ظـاهر کـار را خـوردن و مـایـوس شـدن کـار سـخـتی نیست باید در این راه با قصد و هدف تغییر، گام برداریـم.

گـول ظـاهر کـار را خـوردن و مـایـوس شـدن کـار سـخـتی
نیست. باید در این راه با قصد و هدف تغییر، گام برداریـم.

تغـیـیـر دادن ایـن دنیای ویران شده، به نظر کار خطرناک و
ترس انگیزی است. چطور می تواند یک فرد کوچک، صلح
را در دنیای بزرگی این چنین کـه پـر شـده از نـفـرت برقرار
کـنـد؟ احتمالاً برای این کار تغییر دیدگاه ها و امیال درونی
خـیـلی بیـشتـر از قـدرت مـورد نـیاز است. اگر بپذیریم که
نـفـرت مسئـله ای مطـلق نیـست و از شـرایـط محـیـطی
سـرچشمه می گیرد و در خیلی از موقعیت ها می تـوان
از آن جلوگیری کرد، و اینکه قاتلان و جنایتکاران اینطور به دنیا نمی آیند بلکه اینطور پرورش می یابند، ایجاد صلح و دادن تغییرات جلوه ای دیگر پیدا می کند. نه تنها امید بیشتری می آورد، بلکه به نظر دست یافتنی تر خواهد شد.

برای تغییر دادن این دنیا نیازی نیست که نقش سیاستمداران و دیپلمات ها را بازی کنیم، فقط کافی است انسانهای با هدفی باشیم که می خواهند بین همه انسان ها پل محبت بسازند. با هدف و اراده ای درونی به اینکه باید تغییری انجام شود، افراد تاثیر گذار از خانه های خودمان بیرون می آیند، کسی از همسایه هایمان یا همکاران می توانند باشند.

من کاملاً معتقدم که تغییرات بیرونی از تغییر اهداف درونی ما سرچشمه می گیرد. همانطور که صورت هایمان می تواند بازتابی برای امیال درونیمان باشد، طرز فکرمان هم می تواند همه افکارمان را تحت تاثیر قرار دهد. موهاتما گاندی در جایی می گوید: "شما باید منشا آن تغییری باشید که دوست دارید در دنیا ببینید."

تغییر دادن لزوماً انجام دوباره کارهای افراد و متغیرهای قبلی که قبل از ما بوده اند و قدم گذاشتن جای قدم های آن ها نیست. برای هر تغییر جدید نیاز به فکر جدید و تازه ای است که قبلاً استفاده نشده باشد. فقط تغییر دادن مهم نیست، انجام کاری متفاوت هم بسیار مهم است. کوفی عنان رئیس سازمان ملل گفته است: "اگر کاری قبلاً انجام نشده است، دلیل نمی شود که نمی توان آن را انجام داد؛ فقط به این معنی است که شما می توانید اولین نفر برای انجام آن باشید."

می خواهم تشویقتان کنم: هدف و اراده ای درونی در خود ایجاد کنید تا بتوانید دست به تغییر بزنید. راهی را انتخاب کنید که افراد کمتری از آن عبور کرده اند و ناشناخته تر است.

طرز فکر ما روی تک تک افکارمان تاثیر می گذارد. طرز فکر شما روی چه پایه ای بنا شده است؟ آیا دیگران را می بخشید و می توانید آنها را دوست داشته باشید؟ آیا تا به حال پیش آمده است که خود را دوست داشته یا ببخشید؟ اولین تغییر باید در تغییر نحوه نگرش شما به خودتان و دنیای اطرافتان باشد.

نیم نگاهی به زندگیتان بیندازید. آن را چگونه توصیف خواهید کرد؟ شاد؟ پر اشتیاق؟ پر هیجان؟ پر استرس؟ رو به پیشرفت یا رو به تنزل؟ برای خیلی ها همه این حالات در یک زمان وجود دارد. خیلی چیزها هست که آرزویش را در سر می پرورانیم. خیلی چیزها هست که دوست داریم فراموششان کنیم. در انجیل آمده است که مسیح می آید تا همه چیز را دوباره از نو بسازد. اگر می توانستید زندگیتان را از نو آغاز کنید، آنوقت چگونه آن را می ساختید؟

با امید زندگی کنید

اگر به دنبال آرامشید، راهی برای توازن زندگیتان وجود دارد. هیچ کس نمی تواند کامل باشد یا زندگی ایده آلی داشته باشد. اما همه ما شانس این را داریم که با ایجاد یک رابطه خصوصی، توفیق خداوندی را تجربه کنیم.

شما می توانید همین الان با ایمانتان خداوند را از طریق نمازهایتان به دست آورید. دعا خواندن، صحبت کردن با خداوند است. هر چند که خداوند می داند که در قلب شما چیست و کاری با حرف هایتان ندارد. این یک دعای پیشنهادی است:

"خدایا، من می خواهم تو را به خوبی بشناسم. از تو به خاطر نعمتهای بیشمارت متشکرم. من دریچه زندگیم را به روی تو باز نگه می دارم و از تو می خواهم مثل نجات دهنده ای به آن وارد شوی. اداره زندگی مرا در دست بگیر. از تو برای بخشیدن گناهانم و دادن زندگی جاوید به من سپاسگذارم."

آیا این دعا امیال قلبیتان را بروز می دهد؟ می توانید همین الان این دعا را بخوانید و خداوند همانطور که وعده داده است هدایتتان خواهد نمود.

آیا این همان زندگی است که می خواستید؟ اگر از خدا خواستید که به زندگیتان وارد شود، گاهی از او به خاطر این موهبت و وجودش در زندگیتان تشکر کنید. او هیچگاه شما را ترک نمی کند و شما زندگی جاوید خواهید داشت. هر چقدر که بیشتر از روابطتان با خداوند آگاهی بیابید و هر چقدر او بیشتر دوستتان می دارد، از زندگی بهترین استفاده ممکن را خواهید برد.


:: بازدید از این مطلب : 1073
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج شنبه 3 فروردين 1396 | نظرات ()
نوشته شده توسط : ali
اگر درآمد کمی دارید، اراده و قدرت زیادی می خواهد که خوشبین بوده و به نیمه پر لیوان نگاه کنید.

بـه مـحض اینکه به اندازه ای بزرگ شدم که دستم به کلید
چـراغ بـرق بـرسـد، پـدر و مـادرم قیمت و بهای آن را به من
تـذکر دادنـد و خـاطـر نـشـان کـردنـد کـه بـرای مـصـرف بــرق
می بـایـست پـول پـرداخـت شـود. در حـقـیقت، خیلی زود
مـتـوجـه شـدم کـه بـه ازای هـمـه چـیز در این دنیا باید پول
پرداخت کرد.

بـه خـوبی اولین آموزش هایم در مورد روش های اداره پـول
را بـه یـاد دارم. مادر بزرگم به مناسبت تولدم بـه من قلکی
بـه شـکـل خـرس هـدیـه داد. آن خـرس چیــنی با آن لبخند
ابـلـهـانـه اش بـه مـن هـدیه شـده بـود تا بتوانم قانون ها و
مســئولـیـت های مالی را توسـط آن یـــاد بــگیـــرم. آن هـا
سـخـت تـرین آموزش ها در زنـدگـیـم بودنـد! بـــه عقــیـــده
اطرافیانم، مسئولیت پذیری مالی به این معنا بود که من نباید هیچ مقدار از پولم را برای خرید شکلات هدر دهم. همیشه بعد از گرفتن پول تو جیبی هفتگیم، مادرم با جدیت از من می خواست که یک سکه از آن را برای پس انداز در قلکم بیندازم.

اینطور شد که من محتکر و پول جمع کن بار آمدم. آموزش های پدر و مادرم بسیار موفقیت آمیز بود. و من یاد گرفتم که سختی های زندگی را تحمل کرده و پول هایم را خرج نکنم. باور کرده بودم که هر چه پول بیشتری داشته باشم، خوشبخت تر خواهم شد. اما ثابت شد که این تفکر کاملاً غلط بوده است. من هیچگاه به اندازه ی کافی پول نداشتم. هر چه پول بیشتری می اندوختم، بیشتر نگران از دست دادنش می شدم.

تا عمق وجودم حریص و طماع شده بودم و هیچ دوست سخاوتمندی هم نداشتم تا راه های بهتر زندگی کردن را به من نشان دهد. با فردی آشنا شدم که  وقتی با تغییرات اوضاع و احوال دچار مضیغه مالی می شدم، به من مبلغی پول می داد. از آن جا که او را در حالتی می دیدم که بدون هیچ آینده شغلی، پس اندازش نیز رو به پایان است، از این کارش بسیار متعجب می شدم. چگونه او می توانست چنین آزادانه بخشش کند؟ او مثل من نگران پول نبود.

در گفتگویی که با او داشتم، خیلی زود متوجه شدم که در آموزش های اقتصادی من یک نکته جا مانده است. من هیچگاه یاد نگرفتم که پول یک بعد معنوی نیز دارد. چیزی که من فکر می کردم اداره مدبرانه دخل و خرجم بود که در واقع بسیار خودخواهانه بود. این خودخواهی ایجاد طمع، ترس و نگرانی می کرد. من مثل مهمانی در یک مراسم روسی بودم که کیک ازدواج را دو دستی گرفته ام. به این خاطر که دستانم بسته بودند، نه می توانستم چیزی بدهم و نه چیزی بگیرم.

اینکه زندگی کردن با دستانی گشاده را یاد بگیریم، کار آسانی نیست. به کار بستن اصول اخلاقی و معنوی در اداره مسائل اقتصادی بر خلاف اصول عقلانی است. اگر مسائل مالی با خودخواهی، ترس و طمع اداره شود، هیچگاه به آزادی اقتصادی ختم نخواهد شد. تا زمانی که شما در بند این احساسات هستید، هیچ مقدار از پول شما را راضی نخواهد کرد.

همانطور که سرمایه گذاری کردن قسمتی از اداره عاقلانه سرمایه تان است، کلید آرامش اقتصادی در این است که اجازه بدهید حق شناسی، قناعت و سخاوتمندی بر تصمیمات اقتصادی شما تاثیر بگذارد. افرادی که قدرشناس و قانع هستند، خوشنودی و رضایت را در رضای الهی  می بینند و افراد سخاوتمند می دانند که حق با پیام آورندگان خداوند است است وقتی می گویند: " اگر بخشنده باشید، مورد بخشندگی و سخاوت سایرین هم قرار خواهید گرفت. آن چه بخشیده اید تمام و کمال به شما باز خواهد گشت."   یاد گرفتن چگونگی زندگی با سخاوتمندی  کاری طولانی مدت است. اما نتایجی خارج از انتظارتان خواهد داشت. اگر این آن چیزی است که شما در پی اش هستید، ما  می خواهیم در این جا بعضی مراحل دستیابی به روحیه قدرشناسی و سخاوتمندی و قناعت را به عنوان قسمتی از سیاست مالی شما در زندگیتان  بررسی کنیم.

قدر شناسی
ــــــــــــــــــــــــــــــ

" بسیاری از مردم روزنه امید را از دست می دهند چرا که در انتظار به دست آوردن طلا هستند."__موریس سِِِتِر

به آن چه که دارید فکر کنید
شما نمی توانید آن چه در رویاهایتان می بینید را به دست آورید. پولی برای کارهای فوق برنامه ندارید؟ اگر به آن چیز هایی که ندارید فکر کنید، باعث می شود که همیشه احساس فقر و نیازمندی کنید. اما اگر به جای آن برای آن چه که دارید شکر گذار باشید به زودی ثروتمند تر خواهید شد.

اگر درآمد کمی دارید، اراده و قدرت زیادی می خواهد که خوشبین بوده و به نیمه پر لیوان نگاه کنید. اما ارزشش را دارد. قدرشناسی، طرز فکر شما را تغییر می دهد و شما را با خوبی های زندگی آشنا خواهد کرد. این می تواند جواهری بدلی را به اصل آن تبدیل کند.



بهترین چیزها در دنیا مجانی است
فصل بهار، دوستی، خنده کودکان — لازم نیست بابت استفاده از این ها پولی بپردازید. در واقع نمی توان آن ها را خریداری کرد. اما آنها زندگی شما را با راه هایی کم بها توسعه خواهند داد. مطلب دیگری که باید یادآور شویم این است که شما می توانید حتی از هر چه که به شما تعلق دارد، لذت ببرید بدون اینکه بهایی برای آن بپردازید. می توانید روی شن های نرم ساحل راه بروید بدون اینکه زمین آن متعلق به شما باشد. می توانید اثری هنری را در موزه ای تحسین کنید بدون اینکه هزینه بیمه آن را بپردازید.



فهرستی از آن چیزهایی که برایشان شکرگزارید تهیه کنید
اگر می خواهید  تمرین قدرشناسی کنید، این کار را باید انجام دهید. زمانی برای آن تعیین کنید— زمان زیادی برای این کار نیاز نیست. نعمت هایی را که در روز برای آن ها شاکرید را در آن ثبت کنید. زمانی که با دشواری های روزگار روبه رو می شوید، خواندن آن ها روح شما را سبک می کند.


قناعت
ــــــــــــــــــــ  

" فقیر هیچگاه قناعت نمی کند."—ضرب المثلی ژاپنی

 ضروریاتتان را از غیر ضروریاتتان جدا کنید
اگر نمی توانید بین چیزهایی که می خواهید و چیز هایی که به آن ها احتیاج دارید فرق قائل شوید، احتمالاً درگیر فرهنگ مصرف گرایی هستید. تبلیغاتی ها دوست دارند که به شما بقبولانند که تا زمانی که کالایی که می فروشند را نخریده اید زندگی کامل و ایدآلی نخواهید داشت. اما آن ها دروغ می گویند. یک زندگی تمام و کمال در داشتن ثروت زیاد نیست، در قناعت به آن چیزی است که دارید.

اگر بفهمید که به تلویزیون پلاسما یا دستگاه پیاز خورد کن نیازی ندارید، از مصرف گرایی دور خواهید بود. شما حق انتخاب دارید و می توانید آن چه را که می خواهید بخرید اما می دانید که خوشبختی شما در گرو آن نیست.


اجازه ندهید که ثروت، هویت شما را تعیین کند
ارزش وجودی شما به حساب بانکیتان بستگی ندارد. خانه، ماشین و لباسهایتان تا حد کم می توانند آن چه که هستید را نشان دهند. چیز های بسیاری به غیر از اموالتان هستند که ارزش شما را تعیین می کنند. شما با روح خلق شده اید. می توانید معنای واقعی ارزش را به جای سرمایه گذاری و پس انداز با تغذیه روحتان کشف کنید. تا زمانی که به آن چه که هستید افتخار نمی کنید، هیچگاه به آن چه که دارید قناعت نخواهید کرد.

سخاوتمندی و بخشندگی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

" با آن چه که به شما می بخشند زندگی را می گذرانید، اما با آن چه که به دیگران می بخشید زندگی جدیدی خواهید ساخت."—وینستون چرچیل


به هر کسی که تمایل دارید بخشندگی کنید
با چه راضی خواهید شد؟ بچه های یتیم؟ زنان افغان؟ قربانیان زلزله؟  به آن ها که بیشتر حس دلسوزی شما را بر می انگیزند، بخشش کنید. این باعث می شود که این کار را به طور مداوم انجام دهید.


نزدیکانتان را فراموش نکنید
اگر چه کمک به آنها که خارج از کشورتان هستند بسیار تحسین برانگیز است، اما نزدیکانتان را نیز از یاد نبرید. آیا مادری که بخواهد خرید کند می شناسید؟ همسایه ای که شغلش را از دست داده باشد می شناسید؟ برای آن مادر زنبیلی بخرید و قبض بنزین همسایتان را پرداخت کنید. وقتی می بینید که چطور هدایای شما زندگی کسی را شاد تر می کند، بدون شک مطمئن خواهید شد که سخاوتمندی نیرویی است که می تواند جهان را به مکانی بهتر تبدیل کند.


بودجه ای جدا برای بخشش
اگر منتظر آخر ماه می مانید تا مقداری از درآمدتان را بخشش کنید، ممکن است چیزی باقی نماند. اگر می خواهید کاملاً از فواید بخشندگی بهره مند شوید، باید به آن اولویت دهید. اینکه بودجه ای جداگانه برای بخشش در نظر بگیرید، مطمئن خواهید شد که این کار را انجام خواهید داد.


پیوسته بخشش کنید
هر چه بیشتر بخشش کنید، برایتان آسان تر خواهد شد. اگر همیشه، به طور مداوم بخشش کنید نشان مــــی دهد که با دستانی گشاده و سخاوتمندانه زندگی می کنید. دستان باز آماده برای  دریافت موهبت ها و نعمت ها در جواب بخششهایتان هستند.

 
 


:: بازدید از این مطلب : 1115
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج شنبه 3 فروردين 1396 | نظرات ()
نوشته شده توسط : ali
سخنرانی در جمع برای اغلب افراد کار دشواری است. اگر مـی خـواهـیـد انـسـان موفـقی باشید، باید بر تکنیـکهـای سخنرانی تسلط پیدا نموده و یا حداقل هنگام صـحبـت در یک جمع احساس راحتی کنید.

سخنرانی در جمع برای اغلب افراد کار دشواری است. اگر  مـی خـواهـیـد انـسـان موفـقی باشید، باید بر تکنیـکهـای   سخنرانی تسلط پیدا نموده و یا حداقل هنگام صـحبـت در   یک جمع احساس راحتی کنید.

منظور از یک جمع، 500 سهامـدار عـصـبـانـی در جـلسـات  آخر سال نیست، بلکه میتواند از چند فروشنده، کارمـند و   یا چند دوست در جشن تولد نیز تشکیل شود. سخنرانی   در جمع به این معنی است که شما چندین شنونده دارید  که در اغلب اوقات به تـک تـک واژه هـایـی که از زبـان شمـا   ادا میشود، گوش میدهند. به همین دلیل اشتبـاه نـکـردن  شما در حین صحبت حائز اهمیت است.

در ادامه به 7 روش ساده جهت بهبود سخنرانی در جمع اشاره شده است.



1. آرام و ریلکس باشید

بـرخی از افـراد همین که به صحبت کردن در جمع فکر میکنند، دچار اضطراب و نـا آرامـی شده و هنگامی که در مقام عمل شروع به سخنرانی می کنند، خشکشان مـی زنــد، تپش قلبشان شدیدتر میشود، دستانشان شروع به لرزش میکند و بصورتی گسسـتـه و لکنت وار شروع به صحبت می نمایند.

موضـوع مـهمی کـه بـاید بخاطر داشت باشید این است که در شرایط مرگ و زندگی قرار نداشته و صرفا" در حال گقـتن چند کلمه حرف حساب ( و یا هر چیزی دیگری که دوست دارید اسمش را بگذارید ) به دیگران هستید. چه دو نفر باشند چه 200 نفر، باید بـه یـک طریق صحبت کنید به اینصورت که عصبی نشوید، روی موضوع مربوطه تمرکز کنید و کار را به اتمام برسانید.

2. موضوع مورد بحث را بشناسید

معمولا ما زمانی دچار اضطراب و نا آرامی می شــویم که کـاری کـه در مـورد آن تـبـحر و شناختی نداریم، مجبور به انجامش می گردیم. افـراد انـدکی دارای تبحر کامل در زمینه سخنرانی در جمع می باشند اما اغلب می توانند در صورت داشتن آمادگـی منـاسـب، از عهده آن بخوبی برآیند. کلید این آمادگی آشنا بودن و شناختـن دقیق مـوضـوع مــورد صحبت می باشد.

اگر شما یـک مدیـر اجـرایـی در شـرکت تـولید نوشابه بوده و قصد سخنرانی در مورد بازار رقابتی را دارید، باید از همه ریزه کاریها و جزئیات شرکتهای دیگر تولید نوشابه همـانـنـد شرکت خود آگاه باشید. زمانی را برای نت بـرداری و خـلاصـه سـازی ایـده هـای خـود در قالب نوشتارهای کوچک اختصاص دهید.مرحله بعدی کار این است که آن قالبهای کوچک را بخاطر سپرده و هنگام سخنرانی آنها را بسـط و گسترش دهید. اگر جلسـه پرسش و پاسخ در میـان است، سـعـی کنـیـد سـؤالات احتمالی و پاسخهای آنها را از قبل مهیا و آماده نمایید.


 3. مخاطبین خود را بشناسید

اگر در مقابل مدیران ارشد یک شرکت در مورد راه کارهای تجاری صحبت می کنید، بایـد نسبت به زمانیکه برای یک عده دانشجو که ترم اول اقتصاد را می گذرانند، روش بسیـار متفاوتی را در پیش بگیرید.

باید میزان سطح معلومات مخاطبین خود را سنجیده و مطابق با آن صحبت کنید. به هر حال آنها آماده اند تا سخنان شما را بشنوند بنابراین گفته های شما باید برایشان قابل فهم باشد.

4. با محل سخنرانی آشنا شوید

این یک نکته فراموش شده است، امـا شـمـا بـایـد بـا مـحلـی کـه قـرار اسـت در آنــجا به سخنرانی بپردازید، آشنا شوید. لازم است پیشاپیش به آنجا رفته و با امکـانات و محیط آن آشنا گردید. سپس روی مسائل دیداری سخنرانی خود کار کنید تا مطـمـئـن شــویـد مطابق با آنچه که در نظر گرفته اید باشد. وارد شـدن بـه یـک سـالـن 20000 هـزار نـفـری نسبت به وارد شدن به یک کلاس درس 30 نفره نیاز به تمهیدات بسیار بیشتری دارد.

یک روش خوب این است که در صندلیهای مختلفی که قرار است حاظران بنشینند، قرار بگیرید تا چشم انداز مناسبتری از محل برگزاری بدست آورده و بتوانید با همه شنودگان به یک نسبت ارتباط برقرار کنید نه فقط با چند نفری که در ردیف جلو نشته اند.

5. موفقیت را مجسم کنید

اغلب افراد به این دلیل در سـخنـرانـی شـکست میخورند که تصور میکنند صحبتهایشان اشـتباه و بـی معنی است. آنچه که در ذهن می پرورانید، همان نیز اتفاق خواهد افتاد. اگر خودتان را یک نادان تصور کنید، همان نیز خواهید شد.

فکر عجز و ناتوانی را در خودتان قبل از شـروع صـحبـت نـابـود کنـید.  سعی کنید پیش از سخنرانی مطالب را در ذهن خود مـرور نـمـایید. چگونگی بیان موفقیت آمیز موضوعات و نیز حرکات خود را مـجسـم نـمایـیـد. تا رسیدن به مرحله یک ایراد یک سخرانی کامل این اعـمـال را تـکـرار کـنـیـد. بـعـد از آن تـنـها کـاری کـه لازم اسـت انجام دهید، عملی کردن تجسمات خود خواهد بود.

6. کار نیکو کردن از پر کردن است

مایکل جردن هم ممکن است وقتی برای اولین بار با توپ بسکتبال آشنا شد، 10 پرتاب اولش را در گل نکرد، اما با سخت کوشی و تمرینات بسیار، بـه بـهـتـریـن بسکتبالیست دنیا مبدل شد. نکته این است که اگر بخواهید سخنران بهتری شوید باید تمرین کنید.

بصورت داوطلبانه هنگـام اوقـات بـیـکاری جـلوی دوسـتـانـتان قرار گرفته و به جلوی جمع ایستادن عادت کنید. بتدریج سعی کنید به تعداد نفراتی که در مقابلشان قرار گرفته اید بیفزایید و از افراد قویتر اسـتفـاده نـمایـید. ایده ایـنکار این است که در شرایط غیر واقعی که اهمیتی ندارد، متوجه اشتباهات و نقاط ضعف خود شوید. به این ترتیب هنگامی که روز موعود فرا میرسد با اعتماد بنفسی کامل در مقابل جمع قرار گرفته و همـه چـیـز بـه خوبی پیش خواهد رفت.

7. روی پیغام تمرکز کنید

هنگام سـخنـرانی در یـک جـمـع زیـاد به حاضرین فکر نکنید. به پیغام و نکاتی که باید بـه دیگران منتقل کنید تمرکز نمایید. در نهایت دلیل قرار گرفتـن شمـا پـشـت میـکروفـن ایـن است که مطلب مورد نظر خود را به شنـوندگـان بـفـهـمـانـید. به این ترتیب دیری نخواهد پایید که دیگر احساس ناآرامی و اضطراب نکرده و راحت تر تـوانـسـت بـا مـخاطبـیـن خود برای بحث و گفتگو ارتباط برقرار نمایید.
 
 


:: بازدید از این مطلب : 1123
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج شنبه 3 فروردين 1396 | نظرات ()
نوشته شده توسط : ali
آیا معمولاً توانایی های خودتان را زیر سوال می برید؟ آیـا بـرای ایـن عدم اطمینان به خود توجیهی دارید یا فقـط بـه دلایل واهی این کار را می کنید؟

آیا معمولاً توانایی های خودتان را زیر سوال می برید؟ آیـا
بـرای ایـن عدم اطمینان به خود توجیهی دارید یا فقـط بـه
دلایل واهی این کار را می کنید؟

اگـر ایـنطـور اسـت، احـتـمالاً شما دچار کمبود اطمینـان و
اعـتـمـاد به نفس هستیـد. تـا همین لحظه افراد بسیاری
هستند که از همه تواناییهای خود به طور کامل استفـاده
نمیکنند،ممکن است شما هم یکی از همین افراد بوده و
به جای انجام کارهای مفید و سودمند، همیشه مشغول
فکر کردن به این مسئله هستید که چه زندگی بیمصرفی
دارید و چقدر محیط اطرافتان کسل کننده است.

اگـر چـه مـمکن اسـت که کمی از خود دور افتاده باشید و
ارزش خود را فراموش کرده باشید، اما هیچگاه برای تغییر
دیر نیست.


اعتماد به نفس چیست؟

اعتماد به نفس به میزان علاقه، اطمینان و غروری که نسبت به خود دارید می گویند. اما همیشه افراد زیادی وجود داشته اند که به دلایل بسیاری زندگی را دو بعدی میبینند و به همین دلیل پیدا کردن توانایی های خودشان برایشان مشکل شده و زندگی برایشان بی معنی شده است.

هر چند ممکن است افرادی باشند که در هیچ زمینه ای اعتماد به نفس ندارند اما معمولاً کمبود اعتماد به نفس افراد در جنبه های بخصوص هر فرد است. به طور مثال، آنها که از لحاظ ظاهر اعتماد به نفس ندارند، زندگی اجتماعی برایشان بسیار دشوار خواهد شد. این افراد تصور خواهند کرد که در مجامع عمومی کسی به آنها توجه نخواهد کرد و مجبور خواهند شد که از اول تا آخر مجلس در گوشه ای تنها بنشینند.

در زندگی زناشویی هم ممکن است کمبود اعتماد به نفس مشکلات زیادی ایجاد کند. ممکن است فرد همچنان در رابطه ای که خود می داند بسیار برای وی مسموم و ناسالم است باقی بماند در حالیکه آگهی کامل دارد که اصلاً از این رابطه خوشحال نیست. این به این دلیل است که فرد تصور می کند که قادر نیست این وضعیت را بهبود بخشد.

این مسئله می تواند در زندگی کاری افراد هم تاثیر منفی بگذارد. کمبود اعتماد به نفس منجر به فقدان انگیزه و علاقه در فرد برای پیشرفت خواهد شد.

اما اگر این مسئله را در مقیاس کلی تر بررسی کنیم، فرد فاقد اعتماد به نفس ممکن است از انجام همه کارها سر باز زند و بی هدف باشد فقط به این دلیل که تصور میکند که توانایی انجام کاری را ندارد. اما الان دیگر زمانش رسیده است که این رویه را تغییر داده و این را باور کنید که شما قادر به انجام هر کاری که می خواهید هستید.


چه چیز منجر به فقدان اعتماد به نفس می شود؟

اعتماد به نفس پایین ممکن است درشرایط مختلف ایجاد شود. در محیط های اجتماعی ممکن است با افرادی سر و کار داشته باشید که شما را تحقیر می کنند. وضعیت ظاهریتان نیز تا حد زیادی در این زمینه موثر است.

محیطی که در آن به دنیا آمده و پرورش یافته اید نیز بسیار روی اعتماد به نفس شما تاثیر دارد. بچه ای که هیچ وقت احساس نکرده است که فردی بخصوص است و از طرف والدین حمایت نمی شده است، با این تفکر رشد خواهد کرد که هیچ کس او را دوست نداشته و برای او ارزشی قائل نیست.

محیط کار شما نیز روی اعتماد به نفستان تاثیر دارد. اگر کارهایتان مورد تشویق قرار نگیرد و توجهی به آنها نشود و همکارانتان وجودتان را نادیده بگیرند، اعتماد به نفستان کاهش پیدا خواهد کرد.


چه کسانی در معرض ابتلا به آن هستند؟

چون عوامل بسیاری ممکن است به از دست دادن اعتماد به نفس بیانجامد، می توان گفت که همه در معرض خطر ابتلا به آن هستند اما بعضی شرایط نسبتاً جدی تری دارند.

همه انسانها ممکن است در یک جنبه از زندگی خود احساس کمبود اعتماد به نفس داشته باشند. اما همیشه راه هایی برای مقابله با این مشکلات وجود دارد. در اینجا راه هایی را به شما معرفی می کنیم که با انجام آنها بتوانید ارزش خود را در نظر خودتان بالاتر ببرید و اعتماد به نفستان را افزایش دهید.

اگر می خواهید اعتماد به نفستان را دوباره به دست آورید، در اینجا شش راه به شما معرفی می کنیم:

1- خود را با دیگران مقایسه نکنید
همیشه به یاد داشته باشید که انسانها با هم متفاوت اند. دلیلی ندارد که همه ما توانایی های یکسانی داشته باشیم و کارهای مشابهی انجام دهیم. اگر سعی کنید که خود را با هر کسی که سر راهتان قرار می گیرد مقایسه کنید، خیلی زود از خودتان خسته و دلسرد خواهید شد و دیگر قدرت انجام کاری را نخواهید داشت.

2- خود را دست کم نگیرید
سعی کنید که ارزش خود را به عنوان یک انسان کشف کنید. دلیل نمی شود که اگر کسی از شما خوشش نیامد و شما را فرد جالبی تصور نکرد، تصور همه مردم این باشد. اگر کسی از شما خوشش نیامد اصلاً ناراحت نشوید، مشکل خودش است نه شما. چون افراد زیادی هستند که شما را دوست می دارند و برایتان ارزش قائل اند.

3- فهرستی از کارهایی که انجام داده اید و در آنها موفق بوده اید تهیه کنید
سعی کنید روی کارهایی که در آن موفق بوده اید متمرکز شوید. اما اگر چنین چیزی در سابقه کاریتان پیدا نکردید اصلاً ناراحت نباشید. شاید پشت این همه ناتوانی لبخندی نهفته باشد و قدرتی باشد که بتواند باعث خنده دیگران شود و یا حتی شاید توانایی در شما وجود داشته باشد که هنوز کشفش نکرده اید. سعی کنید لیستی از کارهای انجام شده تان تهیه کنید. مهم نیست که کوتاه یا بلند باشد. با اینکه حتی ممکن است نتوانید فکرش را بکنید اما همین کارها می تواند اعتماد شما را دوباره به خودتان جلب کند.

4- سر خود را بیشتر گرم کنید
سعی کنید تفریحاتی برای خود درست کنید که به آنها علاقه دارید. ممکن است به کتاب خواندن علاقه مند باشید، یا به باشگاه بروید یا هر کار دیگری...هر چه زمان بیشتری به انجام کارهای مورد علاقه تان اختصاص دهید، کمتر وقت برای سرزنش خود و متاسف شدن برای خودتان خواهید گذاشت. اما مسئله مهم تر این است که این کار باعث می شود که شما احساس مفید بودن کنید و این به شما هدف می دهد.

5- با افراد مثبت نشست و برخاست کنید:



گاهی اوقات بودن در جمع افرادی که از خودتان هم دلسردتر و افسرده تر هستند، بیشتر به ضررتان خواهد بود. حتی اگر تنها باشید بیشتر به نفعتان خواهد بود تا با آنها. به جای چنین افرادی سعی کنید با افرادی مراوده کنید که می توانند شما را شاد کنند. اگر دور و اطرافتان را از دوستان نزدیک و خانواده پر کنید که شما را قبول دارند، می تواند سبب شود که شما هم خودتان را قبول داشته باشید.

6- در جلسات روانشناسی شرکت کنید
امروزه درمان های زیادی برای این مشکل پیشنهاد می شود. مجمع های بسیاری هم برای این منظور تشکیل می شود. به این افراد توصیه می شود که در این جلسات روانشناسی شرکت کنند چون بسیار موثر بوده است. کتاب ها و نوارهای زیادی هم در این زمینه ارائه می شود.
 
 


:: بازدید از این مطلب : 1112
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج شنبه 3 فروردين 1396 | نظرات ()